غرب غمزده

01 آبان 1397


امروز تولد یکی از نویسنده‌های محبوب منه: مارتین مک دونا. می‌تونم بگم از صمیم قلب به این آدم حسادت می‌کنم که می‌تونه انقدر خوب بنویسه!
منتظر بودم فیلم "سه بیلبورد خارج ابینگ، میزوری" کلی اسکار بگیره از جمله اسکار بهترین فیلم و فیلمنامه، ولی نمدونم چرا نگرفت.

نمایشنامه‌ی غرب غم‌زده هم در لی‌نین اتفاق می‌افته و وقتی سرچ کردم متوجه شدم این کتاب به همراه "ملکه زیبایی لی نین" و "جمجمه‌ای در کانه مارا" یه جورایی سه گانه هستن و لوکیشین این نمایشنامه‌ها همه یکی هستند.

شخصیت‌های این نمایشنامه تقریبا همشون عوضی و یا مشکل‌دار هستند و اتفاقات وحشتناک رو عادی جلوه می‌دن، انگار دارن از کارهای روزمره حرف می‌زنن. کلمن و ولین دو برادر هستند که در آغاز نمایشنامه از مراسم ختم پدرشون برگشتن و البته کلمن پدرشون رو زده کشته! و با هم این‌طور جلوه دادن که این فقط یک اتفاق بوده. این دو برادر همیشه با هم درگیر هستن و دعوا دارن. ابتدای کار به‌نظر می‌رسه که یکیشون بدجنسه اما کمی که پیش می‌ره متوجه می‌شیم هیچ‌کدوم کم نمیارن!
این دوتا سر هر چیزی با هم دعوا دارن و حتی یک بسته چیپس هم می‌تونه یک دعوا درست کنه. 

طنز تلخی هم در جریانه که وسط دعوا آدم رو به خنده می‌ندازه در عین حال می‌بینیم که آدم‌ها تا چه حد می‌تونن کینه به دل بگیرن و چه کارهایی که ازشون بر نمیاد. این وسط یک کشیش حساس دل‌نازک هم هست که دائما می‌خواد میونه این دوتا برادر رو بگیره تا با هم آشتی کنن ولی کشیشی که حتی نمی‌تونه یک تیم فوتبال زیر دوازده سال رو اداره کنه چطور می‌تونه این دوتا رو با هم آشتی بده؟

مارتین مک دونا، بهترین نمایشنامه نویس ایرلند، که قبلا هم یک بار گفتم پس از شکسپیر دومین کسی بود که هم‌زمان چهار نمایشنامه‌اش در سالن‌های تئاتر لندن روی صحنه رفته، می‌تونه توی یک کتاب کوچیک، یک دنیای پیچیده و بزرگ خلق کنه و مخاطب رو تا مدت‌ها درگیر خودش کنه.

چند سطر کتاب

وَلین: چرا متنفرم؟ مگه مِرتینشون نبود که گوش‌های لَسی بیچاره رو کند و گذاشت تا دم مرگ خون کوفتی بریزه؟
کلمن: هیچ هیچ مدرکی نداری که کندن گوش‌های لَسی کار مِرتین بوده.
ولین: مگه خودش نرفت پیش بیلی پندر کوره پُزشو داد؟
کلمن: این مدرک فقط بر اساس شایعاته. نمی‌تونی این مدرکو ورداری ببری تو دادگاه قانونی علم کنی. به هر حال نمی‌شه که مدرکت یه پسربچه‌ی کور باشه.
ولین: انتظارشو داشتم تو باهام مخالفت کاملا انتظارشو داشتم.
کلمن: به هر حال اون سگ هیچ کاری نمی‌کرد غیر پارس کردن.
ولین: خب پارس کردن حق نمیده که یکی بره گوش‌هاشو ببره کلمن. اگه نمی‌دونی، کاری که قراره سگ‌ها بکنن همینه، پارس کردن.
کلمن: نه دیگه اونقدر پارس کردن. قراره هر از گاه هم آروم باشن دیگه. اون سگه خیز برداشته بود برا رکورد جهانی کوفتی پارس کردن.
ولش: تو این دنیا همین جوریش به اندازه‌ی کافی کلی نفرت هست ولین کانر، بدون این‌که لازم باشه تو بابت یه سگ مرده بهش اضافه کنی.
ولین: خب اگه تو این دنیا به اندازه کافی کلی نفرت هست، هیشکی متوجه یه خرده نفرت بیشتر نمی‌شه دیگه.
ص 14

غرب غم‌زده/ مارتین مک دونا/ مترجم: بهرنگ رجبی/ نشر بیدگل/ رقعی/ شومیز/ 9000 تومان

@klidar
 



دیدگاه های شما