کتک خور سلطنتی 

25 اسفند 1396


در تقویم ویژه کلیدر خواندید که امروز زادروز «آلبرت سیدفلاشمن» است. با هم چند سطر از کتاب معروف او با عنوان «کتک‌خور سلطنتی» را می‌خوانیم:


#چند_سطر_کتاب 


او یک شاهزاده بود! ضربه زدن به کفل یک شاهزاده ممنوع بود! کتک زدن شاهزاده، سیلی، شلاق و تازیانه برای یک شاهزاده ممنوع بود! 
یک پسربچه در قصر نگهداری می‌شد تا به جای شاهزاده کتک بخورد و تنبیه شود!

-بروید و پسر کتک‌خور را بیاورید!

فرمان پادشاه مثل صدایی که در کوه می‌پیچد، در تمام قصر پیچید. از این نگهبان به آن نگهبان تا به بالای پله‌های سنگی رسید، به اتاقک بادگیر پسر کتک‌خور که در برج شمالی قصر بود. "جِمی" از خواب پرید. یک کتک‌خور یتیم و بی‌پدر‌ومادر، پسر یک مرد موش‌گیر. خواب می‌دید. خوشحال بود و خواب می‌دید! خواب زندگی قبلی‌اش را می‌دید. قبل از این که او را از کف خیابان‌ها و گندابه‌های فاضلاب شهر جمع کنند و به عنوان یک کتک‌خور سلطنتی به خدمت بگیرند. آن روزها مثل الان یک زندگی تجملی نداشت. دربه‌در و آواره بود. ولی لااقل بی‌خیال و بی‌دردسر زندگی می‌کرد.
نکهبان او را آن‌قدر تکان‌تکان داد که خواب کاملا از سرش پرید.
-گندش بزنن! من که امروز دو بار کتکم را خورده‌ام! باز دوباره شاهزاده چه گندی بالا آورده؟
-پاشو بچه! آقایون و خانم‌های اشراف‌زاده منتظرند!
پادشاه در تالار اصلی منتظر آن‌ها ایستاده بود. دستور داد:
-بیست ضربه ی شلاق!
پسر کتک‌خور بیست تا ضربه‌اش را نوش جان کرد! با هر ضربه، بغض و جیغش را قورت داد و ساکت ماند. پادشاه رو به شاهزاده کرد و گفت: «خوب نگاه کن و عبرت بگیر!»

📕کتک خور سلطنتی 
🔻#سید_فلاشمن 
🔻مترجم: نسرین نوش امینی
🔻تصویرگر: مریم جاودانی
♦️ #نشر_هوپا
@KLIDAR 



دیدگاه های شما