راهنمای مردن با گیاهان دارویی

31 اردیبهشت 1397


راوی دختری نابیناست که با مادرش زندگی می‌کنه. دختر در حادثه‌ای بیناییش رو از دست داده و حالا دنیا رو از دریچه سایر حواسش می‌بینه. دنیایی که گاهی مرزی باریک بین واقعیت و تخیل داره. این دو نفر توی خونه داروهای گیاهی تهیه می‌کنند و ارتباطشون با دنیا، "سید" هست که ماهی یک بار میاد براشون مواد اولیه میاره و داروها رو می‌بره.

گیاهان دارویی و ساخت داروها، و کتاب خوندن مادر از شیخ‌الرئیس و چند کتاب تاریخ، تمام دنیای اون هستن. سال‌هاست که از خونه بیرون نرفته و دلیلی برای این کار نداره، اما با ورود خاله اعظم متوجه می‌شه که دنیای بیرون چقدر می‌تونه بزرگ باشه...

این رمان جالب و کمی سوررئال ایرانی، اول هر فصل هم توضیحاتی از کتاب قانون ابن‌سینا داده که کمابیش با اتفاقات هر فصل مرتبطه. یه جورایی منو یاد کتاب "مثل آب برای شکلات" انداخت، اما خب جز دستور تهیه اول فصول، وجه اشتراک دیگه‌ای نمی‌بینم.

چند سطرکتاب 

هفده سال است که ندیده‌ام. آخرین تصویرم از جهان بوته‌ی عاقرقرحای سفیدی است که در پنج سالگی دیده‌ام، آن هم همین‌طور دارد کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود. نقطه‌ای درست وسط سرم تیر می‌کشد و رنگ سرخ. دسته‌ای عاقرقرحای سفید به طرزی باورنکردنی توی چشم‌هایم فرو می‌رود. اتفاق نادری است. دکترها می‌گویند تقریبا بعید است. باید به چیزهای بعید عادت کنم. بسته شدن چشم در این مواقع همیشه واکنشی خود به خودی است. احتمالا من از قبلش ضعف بینایی داشته‌ام، بنابراین نمی‌توانم بگویم هیچ وقت جهان را آن‌طور که هست دیده‌ام. البته این ادعایی است غیرقابل اثبات. چیز بیشتری از آن اتفاق به یاد ندارم. فقط ترکیب مبهمی از بوها و صداها. بوی الکل. صداهای درهم آدم‌هایی که هستند و نیستند. چکه کردن خون.
ص 11

راهنمای مردن با گیاهان دارویی/عطیه عطارزاده/ نشر چشمه/ رقعی/شومیز/116 صفحه/ 12000 تومان



دیدگاه های شما