#مقایسه_ترجمه بابای پولدار بابای بی پول↔️پدر ثروتمند، پدر فقیر

31 اردیبهشت 1397


#مقایسه_ترجمه

بابای پولدار بابای بی پول↔️پدر ثروتمند، پدر فقیر

 

T.me/klidar

📘پدر ثروتمند، پدر فقیر
#رابرت_کیوساکی
مترجم: #امیر_باغستانی
#نشر_نسل_نواندیش

من به عنوان یک پسر جوان با داشتن دو پدر قاطع و نیرومند که هر دو در من نفوذ داشتند، سخت دچار مشکل بودم. من می‌خواستم پسر خوبی باشم و به حرف آن‌ها گوش بدهم، ولی مشکل این‌جا بود که آن دو به من توصیه‌های مشابهی نمی‌کردند. تفاوت بین نقطه‌نظرهای آن‌ها، مربوط به موضوع پول می‌شد و بی‌نهایت در تناقض بودند و همین من را بسیار کنجکاو و شیفته می‌نمود. من شروع کردم به فکر کردن در مورد گفته‌هایی که هرکدام از آن‌ها در این راستا داشتند.
بیشتر اوقات تنهایی من، صرف اندیشه و سوال کردن از خودم می‌شد. برای مثال از خودم می‌پرسیدم: چرا پدر این حرف را زد؟ و سپس همین سوال را در مورد گفته‌ی پدر دیگرم برای خودم تکرار می‌کردم! من می‌توانستم راحت‌تر انتخاب کنم و بگویم: «آری، او راست می‌گوید، با او موافقم» و یا نقطه نظر دیگری را رد کنم و می‌گفتم: «نه، او دیگر پیر شده است و می‌داند در مورد چه مطلبی صحبت می‌کند.»
ص34


📙بابای پول دار، بابای بی پول
#رابرت_کیوساکی
مترجم: #پروین_قائمی
#نشر_معیار

من که پسر جوانی بودم، با داشتن دو پدر که هردو هم آدم‌های بانفوذی بودند، بسیار زجر می‌کشیدم. تضاد بین عقاید آن‌ها، بخصوص در زمینه مسائل مالی، بقدری زیاد بود که من در عین کنجکاوی، گیج و کلافه می‌شدم و مدت‌ها درباره حرف‌هایشان فکر می‌کردم.
دائما از خود می‌پرسیدم، «چرا این حرفو زد؟» و غالبا نمی‌توانستم بگویم، «حق با اونه. حرفاشو قبول دارم.» رد کردن حرف آن‌ها هم سخت بود و نمی‌توانستم به خود بقبولانم که نمی‌فهمند درباره چه چیز حرف می‌زنند. من به هردو پدرم علاقه داشتم و به همین دلیل درباره حرف‌هایشان فکر می‌کردم و نهایتا هم نوعی شیوه تفکر را برای خود انتخاب کردم. در طول این مدت متوجه شدم که این مدت طولانی تفکر درباره حرف‌های متضاد آن دو، بسیار مفیدتر از قبول یا رد فوری حرف‌های آن‌ها بوده و مرا به نتایج درخشانی رسانده است.
ص 24

📗rich dad  poor dad
by: Robert Kiyosaki, Sharon Lechter

As a young boy, having two strong fathers both influencing me was difficult. I wanted to be a good son and listen, but the two fathers did not say the same things. The contrast in their points of view, particularly where money was concerned, was so extreme that I grew curious and intrigued. I began to start thinking for long periods of time about what each was saying.

Much of my private time was spent reflecting, asking myself questions such as, “Why does he say that?” and then asking the same question of the other dad's statement. It would have been much easier to simply say, “Yeah, he's right. I agree with that.” Or to simply reject the point of view by saying, “The old man doesn't know what he's talking about.” Instead, having two dads whom I loved forced me to think and ultimately choose a way of thinking for myself. As a process, choosing for myself turned out to be much more valuable in the long run, rather than simply accepting or rejecting a single point of view.



دیدگاه های شما