بیراه و مکتب انحطاط

06 اسفند 1396


بیراه و مکتب انحطاط

 

📚 @klidar

❇️ #ژوریس_کارل_اوئیسمانس (به فرانسوی: Joris-Karl Huysmans) (زاده 5 فوریه 1848 ـ  12 می 1907) از جمله بزرگترین رمان نویسان فرانسوی و یکی از چهره‌های برجسته ادبیات جهان است.
فعالیت‌های ادبی اش را به سه دوره متمایز و متفاوت می‌توان تقسیم کرد:

نخستین آثارش ناتورالیستی بودند؛ رمان‌های «مارت» (۱۸۷۶)، «خواهران و اتار» (۱۸۷۹)، «زندگانی مشترک» (۱۸۸۱) و داستان کوتاه «کوله پشت بر دوش» (۱۸۸۰) ماندگارترین نوشته‌هایی هستند که در چارچوب این مکتب پدیدآورد. در، ۱۸۸۴ با نگارش #بیراه که شاهکار اوئیسمانس و مهم‌ترین اثر منثور «مکتب انحطاط» قلمداد می‌شود، از ناتورالیسم رویگردان شد.
دیگر رمان‌های برجسته اش که در قلمرو «مکتب انحطاط» می‌گنجد عبارتند از «دوراهی» (۱۸۸۷)، «در بندر» (۱۸۸۷) و «آن جا» (۱۸۹۱). در ،۱۸۹۲ اوئیسمانس، در اثر دگرگونیی درونی، به مذهب کاتولیک گروید. این دگردیسی سرآغاز مرحله سوم خلاقیت ادبی اش بود و سه رمان شاخص و ارزنده به بار آورد: «در جاده» (۱۸۹۵)، «کلیسای جامع» (۱۸۹۸) و آخرین رمانش «دیرنشین» (۱۹۰۳)؛ این آثار مجموعه‌ای به هم پیوسته را تشکیل می‌دهند و قهرمانی واحد دارند.
رمان "بیراه" را #نشر_نی با ترجمه‌ی #کاوه_میرعباسی منتشر کرده است.

 

 

 

#مکتب_انحطاط
📚 T.me/klidar

🔹مکتب انحطاط یکی از جنبش‌های ادبی و هنری اواخر سده نوزدهم است. پاریس در دهه‌های 1880 و 1990 کانون این جنبش نوین بوده است. مکتب انحطاط هم‌مرز و همسایه «سمبولیسم» است. حضور نمادهای پیچیده، واژگان نوساخته و ناآشنا، بی‌تناسبی و تصنع در فرم، نادیده گرفتن اصول سنتی نگارش و آمیختن بحث‌های علمی و فنی با متن ادبی از ویژگی‌های مشترک سمبولیسم و مکتب انحطاط است.

🔸انحطاط گرایان، نبوغ هنری و حتی ابداع فن‌آورانه را برتر از جلوه‌های تکراری و متکثر طبیعت می‌دانند. پایداری طبیعت نیازمند تکرار است؛ تکرار فصل‌ها، تکرار روزها و تکرار هرآنچه منسوب به طبیعت است. زیبایی طبیعی از آن رو که تکرارشدنی است، جذابیتی ندارد. مکتب انحطاط با تکیه بر چنین باوری پایه‌های لرزان خود را بر اصل بدعت، تصنع و غرابت بنا نهاده است. طبیعت، ماده اولیه را به انسان می‌بخشد تا او به یاری هنر و نبوغ از آفریدگار پیشی بگیرد: «واقعیت انکارناپذیر این است که انسان می‌تواند ظرف چندسال مجموعه‌ای از گیاهان بدیع پدید آورد که طبیعت کاهل حتی طی سده‌ها از خلقشان عاجز است؛ نهایت این که در این دوره و زمانه، باغداران، یگانه هنرمندان راستین‌اند.»/ بیراه


🔹عمر تقریبا بیست ساله مکتب انحطاط، (1880 تا 1900) هم‌زمان شد با اوج نویسندگی #اوئیسمانس که رمان معروف #بیراه را نوشت. شخصیتِ محوری این رمان به نام  #داسنت همه لذت‌جویی‌ها، تنهایی‌ها و وانهادگی‌های انسان معاصر را به گونه‌ای اغراق‌آمیز و پررنگ در خود دارد.

🔸بعدها شخصیت‌های داستانیِ بسیاری، از ویژگی‌های داسنت الگو می‌گیرند:
بیماری‌های گوارشی و استفراغ‌های ناگهانی داسنت، ژان پل سارتر را برآن می‌دارد تا آنتوان #روکانتن را به «تهوع» مبتلا کند.
انزوا و آرامش #ناتانائلِ آندره ژید در اثر دوست داشتنی اش «مائده‌های زمینی» آگاهانه یا ناآگاهانه برگرفته از گریز و عصیان ناگهانی داسنت برای رسیدن به سکوت و آرامش است.
در بیگانۀ کامو نیز #مورسو بیگانگی خود را با قانونمدنی‌ها و تصمیم گیری‌های جهان بیرون، از انزجار و دوری‌گزینی داسنت به ارث برده است.


✍️ بخشی از نوشته #شهلا_زرلکی/ کتاب ماه ادبیات و فلسفه
از این نشانی: goo.gl/V4kvwg

 

 

 

 

#بیراه
📚 @klidar
#معرفی_کتاب

کتاب‌هایی هستند که بیش از نویسنده‌شان در قلمرو ادبیات حائز اهمیت اند، و رمان «بیراه» از آن‌جمله‌است. منتقدان، به‌حق، این رمان را انجیل یا کتاب دعای پیروان «مکتب انحطاط» نامیده‌اند، زیرا تمامی ویژگی‌های این جریان فکری به بارزترین شکل در شخصیت د. اسنت، تنها پرسوناژ این رمان، تجلی یافته‌است: دلزدگی نسبت به جامعه صنعتی، رخوت و درماندگی چاره ناپذیر، روان نژندی مسموم و شریرانه خاص پایان سده نوزدهم. هویسمانس نه فقط تمامی این خصوصیات را در وجود داسنت جاویدان ساخته، بلکه قهرمانی آفریده که در آن واحد هم گروتسک است و هم رقت‌انگیز. این اشراف‌زاده منزجر از جامعه و بشریت، که می‌خواهد «خلاف جریان» عادی زندگی شنا کند و می‌کوشد در حس‌گرایی ظریف‌طبعانه بی‌قراری‌هایش را فرونشاند، و چون به بن‌بست می‌رسد، نجات خویش را در ایمان می‌جوید و رحمت‌الهی را طلب می‌کند، یکی از منقلب‌کننده‌ترین شخصیت‌های مشوش عالم ادبیات است، که بسیاری از دلهره‌ها و آشفتگی‌های روانی انسان مدرن را در بطن خویش دارد. استفان مالارمه یکی از مبهم‌ترین و مشهورترین اشعارش، «نثری برای د. اسنت» را با الهام از رمان «بیراه» نگاشت.


#چند_سطر_کتاب

غضبی شدید بر وجودش هجوم آورد که، همچون تندباد، تلاش‌هایش را برای رضا به قضا دادن و کوشش‌هایش را برای بی تفاوت ماندن می‌روفت. نمی‌توانست این حقیقت را از خود کتمان کند: دیگر چیزی نبود که به آن دل ببندد، هیچ چیز، همه چیز بر باد فنا رفته بود؛ بورژواها، مانند کسانی که به پیک نیک بروند بر ویرانه‌های شکوهمند کلیسا - تلی از آوار، که مشتی مردمان وقیح، با رفتار مستهجن و مزاح‌های قبیح حرمتش را زیر پا می‌گذاشتند - جمع می‌شدند، شکم چرانی می‌کردند و تا می‌توانستند تنقلات می‌خوردند، که گویی آنجا محل تفریح و تفرج باشد. آیا خداوند هولناک سفر آفرینش و مصلوب پریده رنگ جلجتا، حداقل یک بار دیگر، برای اثبات وجودشان، عزم نمی‌کردند که طوفان‌های زیر و زبرکننده را بر پا دارند، باران‌های آتشین را، که در گذشته شهرهای مستوجب عقوبت و بلاد فرورفته در تباهی را به ویرانی کشانده بودند، باز برافروزند؟ آیا این لجن همچنان جاری می‌شد و این جهان کهنه و پوسیده را، که بر آن جز بذرهای بیدادگری نمی‌روییدند و از آن جز خرمن رسوایی و روسیاهی درو نمی‌کردند، فرا می‌گرفت؟

📘 بیراه/ ژوریس کارل اوئیسمانس/ کاوه میرعباسی/ #نشر_نی/ 336صفحه قطع رقعی

توضیح کلیدر: معرفی و متن بالا از ویکی پدیا گرفته شد. رمان بیراه در سال 1390 به چاپ دوم رسید اما دوباره منتشر نشده و هم اکنون نایاب است.

 

 

 

 



دیدگاه های شما