مراسم قطع دست در اسپوکن

30 تیر 1397


#کتاب_امروز
23 دی 1396

📗 #مراسم_قطع_دست_در_اسپوکن
📙 #مارتین_مک_دونا
📒مترجم: #بهرنگ_رجبی
📕 #نشر_بیدگل

📚@klidar
کلیدر/ #مهرنوش:

همین الان بگم که «مارتین مک دونا» رسما تبدیل شد به یکی از نویسندگان مورد علاقه من! البته ایشون نمایشنامه نویس هستن. از نمایشنامه های آقای مک‌دونا تعدادیشون هم تبدیل به فیلم شدن که آخرین اونها "سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری" همین یکی دو هفته پیش در لیست ده فیلم برتر #باکس_آفیس بود و در گلدن گلوب هم چهار جایزه بهترین فیلم، فیلمنامه، بازیگر نقش اول زن و دوم مرد رو به دست آورد.

مارتین مک دونا به خاطر کارهاش چندین جایزه هم برنده شده و توی ویکی پدیا نوشته مک‌دونا وقتی ۲۷ساله بوده تونسته پس از شکسپیر دومین کسی باشه که همزمان چهار نمایشنامه‌اش در سالن‌های تئاتر لندن روی صحنه رفته!

نمایشنامه‌ی «مراسم قطع دست در اسپوکن» در یک هتل اتفاق می افته که در اون مردی یک پسر سیاه‌پوست و دوست‌دخترش رو گروگان گرفته تا براش دست گمشده‌ی اون رو پیدا کنن. دستی که بیست و هفت سال پیش طبق گفته‌ی خودش توسط چند شرور قطع شده و حالا اون دربه‌در دنبالش میگرده تا پیداش کنه.

این کمدی سیاه پنج شخصیت اصلی داره که هرکدوم دچار تعارضاتی هستند. اینطور که من متوجه شدم در کارهای مک‌دونا نباید دنبال پیچیدگی خاصی باشید، داستان‌ها ساده و سرراستن اما شخصیت‌پردازی و از همه جالب‌تر واکنش شخصیت‌ها در اتفاقات ساده و تبدیل اون‌ها به یک مشکل جدی واقعا عالیه!😄


#چند_سطر_کتاب 

🔹مریلین: اِه کیه؟
(مروین می آید تو. آنها را نگاه می‌کند که دست‌های‌شان بسته شده، دست‌های کفِ کلِ اتاق را نگاه می‌کند.)
🔻توبی: هی، آقای پذیرش! مسیحا شکرت! هی آقا، اون شمعه رو می‌بینی تو اون قوطی بنزینه اونجا؟ می‌شه برا ما خاموشش کنی لطفا؟ هیچ هیچ ربطی به ما نداره، قسم می‌خورم.
🔹مریلین: هیچِ هیچ ربطی به ما نداره.
▪️مروین: (چند لحظه‌ای به قوطی نگاه می‌کند) آقای پذیرش؟
(مروین از قوطی دور می‌شود و برای خودش بی‌هدف وسط دست‌ها قدم می‌زند...)
🔻توبی: این آقای پذیرش نیست؟ آقای شورت پاچه‌دار؟
🔹مریلین: چرا، هست آقای شورت پاچه‌دار.
(مروین می‌نشیند روی تخت.)
🔻توبی: خب پس چی..آقا؟ الان هر لحظه‌ای ممکنه هتل‌تون منفجر بشه ‌ها...
▪️مروین: «آقای شورت پاچه‌دار». هوم‌م.
🔻توبی: اِه! من دارم این‌جا با خودم حرف می‌زنم؟! می‌شه لطفا پا شی بری اون شمعِ لعنتیو خاموش کنی لطفا؟! 
🔹مریلین: می‌شه هم لطفا بری زنگ بزنی به پلیس لعنتی لطفا و مای نکبتو از اینجا بکشی بیرون قبلِ اینکه اون خُل و چِل برگرده؟ دست‌های ما رو کامل بسته رادیاتورِ این‌جا!
ص 66

❇️ مراسم قطع دست در اسپوکن/ مارتین مک دونا/ مترجم: بهرنگ رجبی/ نشر بیدگل/ رقعی/ شومیز/ 112 صفحه/ 9000 تومان

@KLIDAR



دیدگاه های شما