فروپاشی

01 اردیبهشت 1397


#کتاب_امروز
📗 #فروپاشی
📙 #بی_ای_پاریس
📒مترجم: #ویدا_اسلامیه
📕 #نشر_تندیس

@KLIDAR
کلیدر/ #مهرنوش:
کاساندرا بخاطر دوری کردن از ترافیک در هوای طوفانی، مسیر خودش رو تغییر میده و از جاده میانبر جنگلی به سمت خونه میره. در حین عبور ماشینی رو می‌بینه که کنار جاده پارک کرده و یک زن داخل اون نشسته. به خاطر هوای ناجور و ترس از اتفاقاتی که ممکنه در کمین باشه به سراغ زن نمیره و راهش رو به سمت خونه ادامه میده.

روز بعد شوهرش که قبلا هم بهش تذکر داده از اون جاده عبور نکنه، بهش خبر میده که شب گذشته زنی توی اون جاده کشته شده. کاساندرا توی قراری که با دوستش داره می‌فهمه که زن کشته شده، از دوستان مشترکشون بوده و اون برای کمک بهش توقف نکرده. عذاب وجدان شدید و فراموشی‌های عجیب و غریبی که براش پیش میاد دست به دست هم میدن تا اون رو از پا در بیارن. اما معلوم نیست که کاساندرا دیگه چه چیزهایی رو فراموش کرده و اینکه قاتل هنوز دستگیر نشده ...

این کتاب معمایی پلیسی با ترجمه خانم ویدا اسلامیه به تازگی منتشر شده و می‌تونم با خیال راحت از بابت ترجمه اونو بخونم. ولی کاش نشر تندیس دست از این طرح جلدهای زشت برداره!! آخه این چیه خب؟! طرح جلد اصلی رو هم در کنار جلد فارسی میذارم براتون.


#چند_سطر_کتاب

- یعنی چی که فراموش کردی؟
+چیزی یادم نمی‌آد، همین. یادم نمی‌آد تصمیم گرفتیم براش چی بخریم.
با قیافه‌ای هاج و واج به من نگاه می‌کند و می‌گوید:
-ولی آخه پیشنهاد خودت بود! خودت گفتی حالا که استفان می‌خواد سوزی رو به مناسبت تولدش ببره ونیز، باید براش یه چمدون سبک بگیریم. همون وقتی بود تو بار نزدیک محل کارم بودیم.
جمله‌ی آخر را برای کمک به من اضافه می‌کند. با اینکه حرف‌هایش برایم هیچ معنایی ندارد، قیافه‌ی آسوده‌خاطری به خود می‌گیرم و می‌گویم:
+ آهان تازه یادم اومد ـ خدایا چقدر من گیجم! فکر می‌کردم عطری چیزی بوده.
-نه دیگه با اون همه پول. همه با هم دویست پوند پول گذاشتیم، یادته که، پس باید صد و شصت پوند پیشت باشه. پول‌ها رو آوردی؟
صد و شصت پوند؟ چطور ممکن بود یادم رفته باشد که این همه پول گرفته بودم؟
ص 38

❇️ فروپاشی/ بی. ای. پاریس/ مترجم: ویدا اسلامیه/ نشر تندیس/ چاپ اول 1396/ رقعی/ شومیز/ 416 صفحه/ 32000 تومان

@KLIDAR



دیدگاه های شما