واندرومن

25 تیر 1397


حتما خیلی هاتون اسم زن شگفت انگیز یا همون واندرومن رو شنیدید. یکی از شخصیت های معروف دی سی کمیکس، واندرومن هست که به تازگی نشر باژ(بهداد سابق) یکی از این کتابها رو ترجمه و منتشر کرده. البته این کتاب کمیک نیست و یک رمانه. 

خودم چندان با این سری کمیک آشنا نیستم ولی فیلم واندرومن رو دیدم و میتونم بگم این کتاب رو ترجیح میدم. باز هم برای اینکه سوتفاهم نشه بگم این رمان داستانش با فیلم فرق داره. در واقع رمان اسمش هست واندرومن: جنگ آفرین.

ماجرا از این قراره که دایانا حین یک مسابقه ی مهم شاهد غرق شدن یک کشتی در نزدیکی مرز جزیره میشه و به جای ادامه ی مسابقه تصمیم میگیره دختری رواز غرق شدن نجات بده. دایانا که در میان جمعی از زنان قهرمان آمازونی با استعدادهای مختلف شدیدا نیاز به برنده شدن و اثبات خودش داره، اما اون دختر فانی رو برخلاف قوانین به جزیره میاره. کاری که ندانسته باعث به خطر افتادن زندگی ساکنان و حیات جزیره میشه. حالا اگر میخواد قهرمان باشه باید تصمیم قهرمانانه بگیره.

 

تا یادم نرفته بگم دوتا نکته دیگه رو هم در مورد این کتاب دوست داشتم. اول اینکه اسمش رو نذاشته زن شگفت انگیز. اون رو مثل بقیه ابرقهرمان ها مثلا بتمن، یا سوپرمن، به همون صورت توی عنوان آورده. 
و دیگه طراحی واندرمن روی جلد کتاب هست. منظورم اون نوشته سفید رنگه بالای تصویره.

چند سطر کتاب 

از سمت امواج صدای تق بلند شد؛ صدای دنگی محکم همچون به هم کوبیده شدن یک در. گام های دایانا متزلزل شد. در افق آبی رنگ، ستون مواجی از دود به هوا خاست که شعله‌ها در پای آن زبانه کشیده بودند. کشتی بادبانی آتش گرفته، دماغه‌ی آن ریز ریز و یکی از دکل‌های عقبی‌اش خرد شده بود و بادبان آن روی نرده‌ها کشیده می‌شد.

دایانا دید از سرعتش کاسته است اما گام هایش را واداشت تا دوباره با آهنگ قبل به حرکت درآیند. برای کشتی بادبانی کاری از دست او ساخته نبود. هواپیماها سقوط می‌کردند. کشتی‌ها با اصابت به صخره‌ها درب و داغان می‌شدند. طبیعت جهان فانی همین بود. جایی که فاجعه امکان وقوع داشت و معمولا هم اتفاق می‌افتاد. زندگی بشری موجی از رنج و عذاب بود، موجی که هرگز به سواحل جزیره نمی‌رسید. دایانا نگاه خود را به جاده دوخت. در آن دوردست‌ها، درخشش طلایی آفتاب بر گنبد بزرگ بناـ مایدل را می‌دید. اول پرچم قرمز، بعد تاج برگ نشان. نقشه از این قرار بود.
از جایی ورای باد صدای فریادی به گوشش خورد.
ص 22
 

 واندرومن/لی باردوگو/ مترجم: مهنام عبادی/ نشر باژ/ چاپ اول 1396/ رقعی/ شومیز/ 504 صفحه/ 34500 تومان



دیدگاه های شما