خانواده وندربیکر

02 مرداد 1399


 

✍️ کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #روح‌انگیز_روح‌بخش 
داستان از این قراره که توی یک محله‌ی آروم توی یک آپارتمان واقع در خیابان 141 خانواده وندربیکر با پنج تا بچه قد و نیم‌قد که هر کدوم خصوصیات فیزیکی و اخلاقی متفاوت و جالبی دارن  به همراه سه تا حیوون خونگی (گربه،طوطی و خرگوش) زندگی می‌کردن.
🧐دوست دارین اول خبر خوب رو بشنوین یا خبر بد؟
جنگ و دعوا بین خانواده با یک رای گیری شروع شد که خب بچه‌ها فکر می‌کردن اینطور که خانوادشون بحث  رو باز کردن احتمالا می‌خوان از هم جدا شن ولی خب خبر اصلا این نبود بلکه این بود که صاحب‌خونه آقای بیدرمن با این خانواده قرارداد اجاره خونه رو تمدید نکرده بود و تا بعد از کریسمس باید خونه رو خالی می‌کردن.
این خبر واسه بچه‌ها خیلی خیلی بد بود چون توی اون خونه بزرگ شده بودن. به همین خاطر تصمیم گرفتن نقشه‌هایی بکشن تا بتونن آقای بیدرمن رو از رفتنشون پشیمون کنن. اونا فقط ده روز وقت داشتن تا بهترین ایده‌ی ذهنشون رو اجرا کنن. ولی هر کاری از دستشون برمیومد مورد علاقه‌ی آقای بیدرمن نبود.همین قضیه ایده‌های جالب و هیجان توی این داستان رو زیاد کرده.

◀️ چند سطر کتاب:

پنج فرزند خانواده وندربیکر با پررویی داشتند یواشکی به مکالمه‌ی تلفنی مادرشان گوش می‌دادند. از روی صدای مامان و راه رفتن سریعش در طول اتاق‌ فهمیدند که اتفاق بدی افتاده. 
مامان با صدایی عصبانی گفت:«متاسفم آقای بیدرمن ولی این مقدار وقت،کافی نیست. تعطیلاته! همه‌جای خونه‌ی ما هم پر از کارتنه! اصلا راه نداره.» 
بابا از حیاط خلوت به داخل خانه آمد، دست‌هایش را با لباس سرهمی‌اش تمیز کرد و با صدایی بلند و ناگهانی گفت:«سلام بچه‌ها!» 
بچه‌ها بدون این‌که چشم از مامان بردارند، بهش:«هیس!» و با دستشان اشاره کردند که برود. 
هایاسینث انگشت اشاره‌اش را روی لب‌هایش گذاشت و آهسته گفت:«ما گوش وایستادیم.»

ص98


📕خانواده‌ وندربیکر1ساکنین خیابان141، کارینا یان گلازر، مترجم: #مریم_رئیسی، #نشر_پرتقال، 231صفحه، چاپ سوم1399، قیمت:43هزارتومان


عنوان اصلی:The Vanderbeekers of 141st Street
نویسنده: #Glaser_Karina_Yan

 t.me/klidar r



دیدگاه های شما