یک کودک ربایی

17 اردیبهشت 1399



ایمی دختریه که تمام تلاششو می‌کنه تا مسئولیت‌پذیر باشه. برای کمک به هزینه‌ها تابستون رو به عنوان پرستار بچه کار می‌کنه. خب پرستار بچه بودن کار چندان سختی نیست اما به شرطی که درگیر یک کودک ربایی نشی!
وقتی ایمی برای نگهداری از کندرا کوچولو به خونه اجرتون‌ها میره، یک گروه سارق، کندرا و ایمی رو می‌دزدند تا بتونن از خانواده‌ی اجرتون باج بگیرن. 

حالا ایمی تنها امید خود و کندرا کوچولوئه. ایمی خیلی شجاع نیست، یک دختر معمولیه، اما می‌تونه از فکرش استفاده کنه. علاوه بر اینکه باید مواظب روحیه‌ی بچه باشه، همش نگران اینه که چی به سرشون میاد؟ خانواده کندرا ثروتمند هستند اما خانواده‌ی اون چی؟ یعنی ممکنه وقتی ببینن ایمی به دردشون نمی‌خوره اون رو آزاد نکنن؟

یک کودک ربایی، ماجرای پراسترس و پرفراز نشیب از روزهایی هست که ایمی و کندرا دزدیده شدند. اصلا ایمی می‌تونه راهی برای علامت دادن به پلیس پیدا کنه؟ اگه کسی متوجه نشه منظور ایمی چیه، اون وقت چی؟ در همین حال افرادی رو می‌بینیم که چندان حس مسئولیت ندارند، آدم‌هایی که می‌تونستند به ایمی و کندرا کمک کنند اما...

◀️ چند سطر کتاب

ایمی که وحشت‌زده داشت دنبال تلفن می‌گشت، صدای باز شدن در ورودی را شنید. همین الان در را قفل کرده بود! آن مرد کلید خانه‌ی خانم اجرتون را داشت!
یعنی چه؟ حتی اگر او حق ورود به خانه را داشت، نباید کندرا با خودش می‌برد. ایمی بالاخره تلفن را پیدا کرد. روی پیشخان، کنار تستر بود. برش داشت، دکمه‌ی تماس را فشار داد، صدای بوق آزاد را شنید و عدد 9 را زد.
هنوز 11 را نگرفته بود که مرد قدبلند باعجله وارد شد. یک اسلحه‌ی کوچک سیاه در دست داشت و به سمت ایمی نشانه گرفته بود.
ص 26
📗یک کودک ربایی،پگ کرت، مترجم: #صبا_زردکانلو، #نشر_پرتقال، 192صفحه، چاپ سوم 1398، قیمت: 35هزار تومان
#رمان_نوجوان

klidarnews



دیدگاه های شما