وقتی رفتم

02 اردیبهشت 1399


«لوک» مثل خیلی از افراد دیگه، وقتی «ناتالی» همسر عزیزیش رو تو قبر میذاره برای همیشه با اون خداحافظی می‌کنه. لوک مطمئنه که دیگه هیچ‌وقت ناتالی رو نمی‌بینه و نمیتونه باهاش حرف بزنه. اما ناتالی قبل مرگش فکر همه چیز رو کرده! مریضی نابه‌هنگامش این فرصت رو در اختیارش گذاشته که بتونه بعد از مرگ با لوک صحبت کنه...

لوک بعد از مراسم به خونه میاد. خونه‌‌ای که قراره به‌تنهایی اداره بشه و مسئولیت نگه‌داری سه تا فرزندشون هم هست. در همین گیرودار یک نامه با دست‌ خط ناتالی پیدا می‌کنه! نامه‌ای که درست یک سال پیش در اولین روز شیمی‌درمانی نوشته شده. نامه‌ها ادامه دارن و هر چند روز یک نامه به دست لوک می‌رسه.

کم‌کم نامه‌ها پرده از رازهایی از زندگی این خانواده برمیداره که باعث میشه دانسته‌های لوک درباره‌ی خانواده‌ش رو زیر سوال ببره! راستی یه معمای گنده هم توی داستان حل میشه: نامه‌ها رو کی می‌فرسته؟!!

چند سطر کتاب

پارسال همین موقع من در شادی و موفقیت غوطه‌ور بودم؛ تفریق دو رقمی را آموزش می‌دادم و برای تعطیلات دو هفته‌ای فصل بهار آماده می‌شدم و سال بعد، من آماده‌ی مرگ بودم: «رفتن برای همیشه! طبق گفته‌های تو.»

من دیگر نمی‌دانم باورهایم در مورد مرگ چیست. مدت‌ها منطق افکارت را درک می‌کردم، حتی با وجود پایبند بودن به این اعتقاد که خداوند مانند کودکی با یک خرس عروسکی است، اما نمی‌دانم چطور به این شکل با مرگ روبه‌رو شدم؛ بنابراین، من یک نقشه دارم. اگر از این دنیا رفتم و اگر زندگی بعد از مرگ وجود داشت، من برمی‌گردم تا به تو سر بزنم. 
منظورم این است که خانه‌ی ما، روی زمین یک گورستان سرخ‌پوستی بنا شده است و به نوعی دچار روح‌زدگی می‌شوی. من در گوش تو با صدای هولناک یک روح زمزمه می‌کنم: «حق با من بووووود. تو اشتباااااااه می‌کردی!»
ص94

📓وقتی رفتم، نویسنده: امیلی بلیکر، مترجم: #مهتاب_مهرآرا، نشر کوله پشتی، 424ص، قیمت: 50هزارتومان
یادداشت از: کلیدر/ سعیده تیموری

عنوان اصلی: When I'm Gone
نویسنده: Emily Bleeker

  t.me/klidar 



دیدگاه های شما