خاکستر و خاک

26 فروردین 1399


عتیق رحیمی بی‌تردید مهم‌ترین نویسنده‌ی معاصر افغانستان در جهان است. او هم به فارسی می‌نویسد، هم فرانسه. هم فیلم می‌سازد، هم عکس می‌گیرد. هم انبوهی جوایز سینمایی دارد، هم جایزه‌ی ادبی معتبر گنکور را. سال‌های زیادی است که در فرانسه زندگی می‌کند.

رمان کوچک «خاکستر و خاک» که در سال 1999 منتشر شده، نقطه‌ی جهش او به شمار می‌آید. اثری که در سال 2004 نیز به وسیله‌ی خودش تبدیل به فیلم شد و جوایز فراوانی به‌دست آورد.

رمان داستان پدربزرگی است به همراه نوه‌اش که خانه‌ی روستایی‌شان طی بمباران نیروهای روس با خاک یکسان و نابود شده و حالا او و نوه منتظر کامیونی هستند تا آن‌ها را پیش پسر پیرمرد ببرد؛ در یک معدن زغال‌سنگ دورافتاده... یک پلات قدرتمند برای روایت تراژدی زیستن در افغانستان جنگ‌زده. رمانی که فراتر از بسیاری آثار بومی این منطقه خود را مطرح می‌کند و مخاطبان جهانی بی‌شماری به دست می‌آورد. عتیق رحیمی در این رمان حیرت انسانش را مقابل این حجم از تراژدی به تصویر می‌کشد.

چند سطر کتاب

بگذارش آرام. در غمِ خودشو. خاک می‌نشیند به دهن و دماغت. نَسوارت را پرت می‌کنی بیرون، به روی خاک، کنار پنج لکه‌ی سبز دیگر. با گوشه‌ی لَنگوته، دهن و بینی‌ات را می‌پوشانی. نگاهی می‌افکنی به آغاز پل، به راه معدن و آن غرفه‌ی کوچک و چوبیِ سیاه رنگ دروازه‌بانِ آن راه. از کِلکینِ کوچکش دود بیرون می‌آید. پس از چند لحظه تردید، با یک دست میله‌های زنگ‌زده‌ی پل را محکم می‌گیری و با دست دیگر بقچه‌ی سُرخت را برمی‌داری. خود را از زمین می‌کَنی و خمیده‌خمیده به سوی غرفه روان می‌شوی. یاسین را صدا می‌کنی. کودک هم برمی‌خیزد و دامن کُرتی‌ات را گرفته، هم‌قدمت می‌افتد به راه، هر دو می‌رسید نزدیک غرفه. سرت را پیش می‌بری به سوی دریچه‌ی کوچک و بی‌شیشه‌اش. درون غرفه پر از دود است. بوی زغال با تَفِ گرم می‌آید بیرون.

 ص9

▪️خاکستر و خاک، عتیق رحیمی، نشر چشمه، 52صفحه، قیمت: 10هزارتومان

▫️ t.me/klidar



دیدگاه های شما