تو را به سرزمین ممکن‌ها می‌برم

05 بهمن 1398


لوران گونل"، وقتی کتاب جدیدشو دیدم هیجان‌زده شدم همین!
ابن نویسنده‌ی فرانسوی قبلاً کتاب‌هایی مثل «روزی که زندگی کردن آموختم» و « و تو خواهی یافت»  رو هم منتشر کرده و زحمت انتشار هر سه کتاب رو هم" نشر نون" کشیده!
در مورد نویسنده باید بگم که تو دانشگاه سوربن تحصیل کرده و تو علوم انسانی متخصصه. در مورد آقای گونل ذهنیت خیلی مثبتی دارم، وقتی کتاب «روزی که زندگی کردن آموختم» رو خوندم، فهمیدم ترکیب ادبیات و روانشناسی اونقدرها هم چیز بدی از آب درنمیاد.
در مورد موضوع کتاب باید بگم با داستان جذابی روبه‌رو هستیم از همون صفحات اول، انگار وارد یک فیلم ماجرایی می‌شیم.
داستان در مورد استاد دانشگاهی به اسم "ساندرو" هست که به انتقام خون همسرش که تو جنگل‌های آمازون، توسط قبیله‌ای ناشناس سر به نیست شده، تصمیم می‌گیره یک مدت از دانشگاه خداحافظی کنه و راهی سفری ماجرایی به آمازون بشه و از اون قبیله انتقام بگیره.
در ادامه با زنی به اسم "الیانتا" آشنا می‌شیم که در حال تبدیل شدن به یک پزشک سنتی هست. الیانتا کم کم روبرو "ساندرو" قرار می‌گیره و می‌خواد به هر قیمتی شده از قبیله‌اش محافظت کنه.
داستان به نظرم خلاقانه است و تِم ماجرایی_هیجانی داره. البته با توجه به سلیقه نویسنده امیدوارم در ادامه کمی درس زندگی هم بهمون بیاموزه.
در آخر ممنون از آقای داود نوّابی که زحمت ترجمه دو جلد از کتاب‌های این نویسنده خوب رو به عهده گرفتن، البته تا یادم نرفته باید بگم با کمک فرانسه دست و پا شکسته‌ام ، ترجمه عنوان کتاب ربطی به عنوان اصلی نداره! ("فیلسوفی که خردمند نبود" کجا؟ و "تو را به سرزمین ممکن‌ها می‌برم "کجا؟)
اما طرج جلد با الهام از طرح جلد اصلی پر از برگ‌های سبز آمازونیه که به نظرم خلاقانه و زیباست.

 چند سطر کتاب

وقت‌کُشی...
ساندرو دیگر نمی‌توانست در ننویش بماند و تسلیم افسردگی‌اش شود. بیرون رفت تا لااقل در زمین آمادۀ کشت قدمی بزند.
تنها ماندن با خودش از همه‌چیز بدتر بود. هیچ‌چیز برای این‌که ذهنش را متوجۀ خود سازد، وجود نداشت. هیچ‌چیزی نبود که او را از پوچ‌بودن و بی‌معنی بودن زندگی منصرف کند. تنها فعالیت فکری‌اش انتقام گرفتن بود . تنها سرگرمی و تفریح. بلز پاسکال که همه‌چیز را فهمیده بود اگر بود می‌گفت: «به طور یقین، آدمیزاد به همۀ اشتغالات اعم از جسمی، عقلانی یا عاطفی احتیاج دارد تا هر طور شده از سؤال کردن دربارۀ خودش و زندگی‌اش و معنی وجود و هستی‌اش برحذر بماند و با موضوع تحمّل ناپذیربودن جواب برای مرگ مواجه نشود. از تفویض وظایف شغلی و حرفه‌ای گرفته تا سپردن خود به خوشگذرانی و لذت با استفاده از هرنوع تفریح و سرگرمی. انسان هرکاری را برای فراموش‌کردن و خود را در نظرنگرفتن می‌کند. این سرخپوستان لعنتی هیچ‌وقت در معرض این چیزها نبودند. چون که خیال می‌کردند جزئی از کل هستند. کلّی که آن‌ها را احاطه می‌کند. آن‌ها حتی مرگ را می‌پذیرفتند و تسلیم آن می‌شدند به این گمان که روحشان همواره قسمتی از دنیا بود.» ص 101


تو را به سرزمین ممکن‌ها می‌برم، لوران گونل، مترجم:  داود نوابی،  نشر نون، چاپ اول 1398، 240صفحه، قیمت: 38000تومان

عنوان اصلی: le philosophe qui n'était pas sage
نام نویسنده: Laurent Gounelle
یاداشت از: مینا لگزیان

t.me/klidar



دیدگاه های شما