کلکسیونر

16 دی 1398


از فاولز به‌عنوان یک نویسنده پست‌مدرن قرن بیستمی یاد می‌شه و منتقدین هم از «کلکسیونر» به‌عنوان اولین تریلر روان‌شناسانه‌ی مدرن یاد می‌کنند. زمان زیادی از انتشار «مجوس» نگذشته که حالا دومین رمان جان فاولز، «کلکسیونر» توسط جناب خاکسار بر فارسی برگردان شده. البته جان فاولز این کتاب رو قبل از «مجوس» منتشر می‌کنه و باعث شهرت روزافزونش می‌شه. تا به امروز  اقتباس‌هایی سینمایی و تئاتری بر پایه این داستان انجام شده که مشهورترینش فیلمی به کارگردانی ویلیام وایلره که در سال 1965 ساخته شده. 

«کلکسیونر» رو دوست داشتم، هرچند شخصیت اصلی داستان کمی حرص‎درآره و سعی می‌کنه طبیعی رفتار کنه، اما ذهن آشفته‌ای داره که این رو به خواننده هم منتقل می‌کنه. فضای سنگینی بر رمان حاکمه و یه جورایی هولناک و ترسناک بود. البته به قول جناب خاکسار «ترسناک نه به معنای قراردادی کلمه، هولی که در دل می‌اندازد به خاطر یک امکان است. امکان این که آدمی تا چه حد می‌تواند سقوط کند، تا چه اندازه می‌تواند وجود دیگری را بی‌مقدار فرض کند.»

«فردریک» شخصیت اصلی داستان، مردی تنها و منزویه که در ساختمان شهرداری کار می‌کنه. پدر و مادری نداشته و به همراه عمه و عمو و دخترعمه‌‎‌ش زندگی می‌کرده. از کودکی به جمع‌آوری پروانه‌ها مشغول‌ بوده و صاحب کلکسیونی از انواع پروانه‌هاست. ماجرا از علاقه‌ی فردریک به «میراندا»، دختر دانشجوی هنر شروع می‌شه. دختری که فردریک بیشتر اوقات در حال تعقیب و پاییدنشه. خیلی مسائل مثل فقر و نداشتن روابط اجتماعی خوب باعث می‌شن که فردریک به سمت میراندا نره و همین تعقیب و گریز رو ادامه بده. تا اینکه توی یک شرط‌بندی یک مبلغ هنگفتی رو برنده می‌شه و خونه‌ای بزرگ در اطراف شهر می‌خره. میراندا رو می‌دزده و به زیرزمینی که آماده کرده می‌بره...
رمان دو راوی داره. بخشی از رمان توسط فردریکِ آشفته روایت می‌شه و بخشی از زبان میراندای دزدیده شده. 

چند سطر کتاب

می‌دانم بعضی‌ها چه فکری می‌کنند، ممکن است فکر کنند رفتارم غیرعادی است. می‌دانم اکثر مردها اگر جای من بودند فقط به سوءاستفاده‌ی ناجوانمردانه فکر می‌کردند و موقعیت‌های زیادی که وجود داشت. می‌توانستم دستمال آغشته به کلروفورم استفاده کنم و هر کار دلم می‌خواست بکنم. ولی من از این‌جور آدم‌ها نیستم، به هیچ‌عنوان از این‌جور آدم‌ها نیستم. شبیه کرمی بود که پروانه شدنش سه ماه زمان می‌بُرد ولی می‌خواست چند روزه از پیله درآید. می‌دانستم با این همه عجله‌ی او نتیجه‌‌ی خوبی به دست نمی‌آید. مردم این روزها می‌‌خواهند چیزها را به دست بیاورند، به محض این‌که به چیزی فکر می‌کنند می‌خواهند داشته باشندش، ولی من فرق دارم، قدیمی فکر می‌کنم، از فکر کردن به آینده لذت می‌برم، از این‌که همه‌چیز سروقتش به نتیجه‌ی مطلوب برسد. به قول عمو دیک، موقعی که یک ماهی بزرگ به قلابش می‌افتاد، آهسته و پیوسته. 

چیزی که هیچ‌وقت نفهمید این بود که مسئله‌ی من فقط داشتن بود، داشتن برایم بس بود. چیز دیگری لازم نداشتم. فقط می‌خواستم داشته باشمش، با خیال راحت. 
ص110

▪️کلکسیونر، جان فاولز، مترجم: پیمان خاکسار، نشر چشمه، چاپ دوم 1398، 310 صفحه، قیمت: 52 هزار تومان

عنوان اصلی: oteli anayurt
نام نویسنده: john fowles

▫️  t.me/klidar 



دیدگاه های شما