اتاق شگفتی ها

11 آذر 1398



شنبه، هفتم ژانویه ساعت ده و سی و دو دقیقه می‌تونست یک روز معمولی برای تلما و لویی باشه، اما این‌طور نبود. تلما، توی زندگیش دو تا چیز مهم داره: پسرش لویی و شغلش در شرکت تولید کننده‌ی لوازم آرایش. اما روز شنبه این دوتا رو به ترتیب از دست میده. لویی دوازده ساله، تصادف می‌کنه و به کما میره. دکترها هیچ پاسخی ندارن که آیا لویی به هوش میاد یا نه. فقط باید منتظر بود و دید.

اما تلما علاقه‌ای به منتظر بودن نداره. در واقع نمی‌تونه منتظر بمونه. وقتی اتاق پسرش رو مرتب می‌کنه، فکری به سرش می‌زنه که به نظرش ممکنه به روند بهبود لویی کمک کنه. اما اینکه جواب میده یا نه رو باید دید.

در اتاق شگفتی‌ها میشه دید که عشق چطور کار می‌کنه. چطور میشه جای دست و پا زدن، واقعا تلاش کرد و ناامید نشد. گرچه غم همیشه راهشو پیدا می‌کنه، اما مهمه که ما چطور باهاش کنار می‌آییم.
تا یادم نرفته بگم این کتاب قرار نیست  ازونا باشه که شخصیت‌ها دستمال به دست تو بیمارستان نشستن گریه و زاری می‌کنن. بلکه با یک غافلگیری رو به رو هستیم. تا به حال از خودتون پرسیدین برای کسی که دوستش دارین چه کارهایی حاضرین انجام بدین؟

◀️ چند سطر کتاب

من با مادرم زندگی می‌کنم. اسمش تلماست. آخرین صبحم رو با اون گذروندم. دوس داشتم بهتون بگم که منظورم یه صبح استثناییه، چطور با هم لحظات شگفت‌انگیزی رو گذروندیم و چطور با محبت همدیگه رو بغل کردیم و کلمات شیرینی به هم گفتیم. اما متاسفانه، صحبت از یه صبح معمولی و کاملا دل آزاره و این یه چیز طبیعیه. آدم هر ساعت و هر روز رو طوری نمی‌گذرونه که انگار این آخرینشه و در این صورته که طاقت‌فرسا میشه. آدم زندگی می‌کنه و تمامش به همین شکله. زندگی من با مادرمم دقیقا همین شکلیه.
ص 16

📗اتاق شگفتی‌ها، ژولین ساندرل، مترجم: #داود_نوابی، #نشر_نون، 184صفحه، قیمت:25هزار تومان

عنوان اصلی: La Chambre des Merveilles
نویسنده:#Julien_Sandrel
@klidar



دیدگاه های شما