از سرزمین های انگور

10 آذر 1398


 

👈برای دوستان #14_سال_به_بالا

اسپرانزا، دختر کوچولوی ثروتمند مکزیکی، هیچ‌وقت به این خوبی نبوده. تولدش نزدیکه و فصل انگور چینی تموم شده. پدرش که چندین جریب زمین داره، زندگی بی‌نقصی برای خانوادش فراهم کرده و با بقیه هم مهربونه. اما زندگی اونقدرا هم مهربون نیست. تمام دنیای خوب و قشنگ و راحت اسپرانزا، در یک چشم بر هم زدن دود میشه میره هوا. پدرش در یک حادثه کشته میشه، اما این فقط اول ماجراست.
اسپرانزا هنوز چیزهای زیادی برای از دست دادن داره. اونقدر زیاد که خودش هم فکرشو نمی‌کنه.

تا کجا میشه پیش رفت؟ وقتی یک دفعه خیلی چیزها تغییر می‌کنن، چند نفر می‌تونن دووم بیارن یا فکر و رفتارهاشون رو عوض کنن؟ وقتی یکهو پا به دنیای خیلی بزرگ‌تری می‌ذاری، باید مواظب باشی باقی قدم ‌هاتو چطور برمی‌داری. و از همه مهم‌تر این‌که همیشه میشه از نو شروع کرد.
عنوان اصلی کتاب هم جالبه: Esperanza Rising یک جورهایی میشه برخاستن اسپرانزا.

کتاب "از سرزمین‌های انگور" در عین حال زمینه تاریخی مهاجرت مکزیکی‌ها رو هم در خودش داره و این‌که معمولا چه رفتارهایی با مهاجران میشه. اینکه آدم‌ها در موقعیت‌های سخت، چه واکنش‌هایی نشون میدن و آدم نمی‌دونه طرف چه کسی رو بگیره.
ضمنا در سال 2001 برنده چندین جایزه از جمله جایزه کتاب‌های کودکان جین آدامز و جایزه ادبی WILLA شده.

چند سطر کتاب

وکیل گفت: «رامونا، شوهر تو، سیکستو اورتگا، این خونه و همه‌ی متعلقاتش رو برای تو و دخترت گذاشته. درآمد سالانه‌ی انگور هم به تو می‌رسه. همون‌طور که می‌دونی، طبق عرف نمیشه زمین رو به زن‌ها واگذار کرد و چون لوییس صاحب بانکیه که وام رو داده، سیکستو زمین رو به اون واگذار کرده.»
تیو لوییس گفت: «و این یه کم اوضاع رو پیچیده می‌کنه. من رئیس بانکم و دلم می‌خواد متناسب با کارم زندگی کنم. حالا که این زمین زیبا مال منه، می‌خوام این خونه رو از تو بخرم، به این مبلغ.» و تکه کاغذی را به دست مامان داد.
مامان کاغذ را نگاه کرد و گفت: «اینجا خونه‌ی ماست. شوهر من می‌خواست که ما اینجا زندگی کنیم و این خونه...بیست برابر این مبلغ ارزش داره! بنابراین نه، من نمی‌فروشم. تازه، اگه بفروشم اون‌وقت کجا زندگی کنیم؟»
ص 27

📘 از سرزمین‌های انگور، #پم_مونیوس_رایان، #صبا_زردکانلو، #نشر_پرتقال، 175 صفحه، 29هزار تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی



دیدگاه های شما