خیرالنسا

13 آبان 1398



خیرالنسا، زن طبرستانی نو عروس، به انتظار رسم ماهیانه‌ی "مارمه" نشسته، اما به جای کودک همیشگی، یک بچه‌ی غریبه‌ی زیبارو میاد و تیماجی روی طاقچه جا می‌گذاره و میره.
خیرالنسا لای تیماج رو باز می‌کنه و همه‌ی ماجراها از اونجا شروع میشه...

اتفاقاتی غریب باعث میشه خیرالنسا سردرد عجیبی بگیره که هیچ راهی برای درمانش پیدا نمی‌شه. این زن خودش یک حکیم زبردسته و آوازه‌ی اون همه جا پیچیده، اما برای خودش و خانوادش هیچ کاری از دستش برنمیاد.

از ماجرای ساده‌ی داستان که بگذریم، نکته‌ی مهم اون، لحن داستانه. لحنی خاص و غریب که آدمو به یک سفر در زمان می‌بره و انگار فقط برای روایت این داستان عرفانیِ مرموز ساخته شده.
اون‌طور که از ویکی‌پدیا فهمیدم، آقای هاشمی نژاد که از دراویش گنابادی هم بودند، این کتاب رو چندین سال پیش در "نشر کتاب ایران" منتشر کرده بود و حالا پس از سال‌ها دوباره توسط نشر هرمس منتشر شده.

خیرالنسا، مادربزرگ این نویسنده بوده و این کتاب سرگذشت کوتاهی به شکل داستان هست که توسط ایشون روایت شده.
البته خیرالنسا تنها کتاب این نویسنده نیست. "پری‌خوانی" و "فیل در تاریکی" از معروف‌ترین کتاب‌های ایشون هستند. اما اگر مثل من اولین کتابیه که از قاسم هشمی نژاد می‌خونید، مطمئنا لذت خواهید برد!

◀️ چند سطر کتاب

غلغله‌ئی ناگهانی به پا شد و حظ تماشا را از او گرفت. علی نیمی به ترس و نیمی به حمایت احمد را تنگ خود کشید. جمع زائران تار و تفرقه می‌گریخت. شرطه‌ئی دکل، بی‌باک‌تر از دیگرانی که تا آن روز به تورشان خورده بود، کوس بسته می‌آمد و سرپاش دستش شَل و پَل می‌کرد پِر هرکه می‌گرفت. زن‌ها غیه کشان در می‌رفتند؛ بچه‌های رها شده میخ‌دوز از ترس میان میدان زار می‌زدند. شُرطه نزدیک‌تر آمد و می‌دیدند چهره‌ی چغرش، چَپُور و پَچَل، داغْ‌داغ لکه‌هایی بود که منظر مهیب‌ترش می‌داد و شرطه‌ی پیس گوئی دق دلی می‌گرفت از علتی که داشت و خیرالنسای حکیم به چشمِ محک می‌دانست بَرَص بود.
ص38

📙خیرالنسا، قاسم هاشمی نژاد، #نشر_هرمس، چاپ اول 1398،  71صفحه، 14هزارتومان

@klidar



دیدگاه های شما