زمانه ی جادو

02 آبان 1398



بیایید که براتون یک کتاب فانتزی طنز ترسناک داریم! زمانه‌ی جادو دروانی رو روایت می‌کنه که مردم تصور می‌کنن دیگه جادو و جادوگری وجود نداره و ملکه همه رو نابود کرده. اون طرف جنگل، "زار" پسر جادوگر همراه با مردم قبیله خودشون زندگی می‌کنه و اون‌ها این‌طور تصور می‌کنن که دیگه هیچ ساحره‌ای وجود نداره. حالا زار می‌خواد با دوستای کوچولوی جن و پری خودش سری به جنگل بزنه و ساحره شکار کنه. زار خیلی هم جادوگر نیست. راستش هنوز نشانه‌های قدرت جادویی در اون دیده نمی‌شه و همه اونو مسخره می‌کنن. دقیقا به همین دلیله که می‌خواد بره به شکار ساحره. البته خیلی هم دست تنها نیست، زاز یک سلاح کشنده همراهش داره: یک عدد ماهیتابه فلزی!

 از اون طرف هم "کاش" خانوم، دختر ملکه با ملازمش دارن دنبال حیوون خونگی گمشدش می‌گردن. البته حیوون خونگی "کاش" یک قاشقه! اما این دلیل نمیشه کاش اونو دوست نداشته باشه. 
می‌پرسید چجوری یک قاشق می‌تونه حیوون خونگی باشه؟ خب قاشق اگه جادویی باشه میشه.
اما این دوتا بچه‌ی حرف گوش نکن شیطون توی جنگل تاریک و ناشناخته چیکار می‌کنن؟! دوتا بچه با یک قاشق و یک ماهیتابه به جنگ ساحره‌هایی میرن که دارن توی دل تاریکی برای خودشون قدرتمند میشن و از بقیه موجودات تغذیه می‌کنن.

◀️ چند سطر کتاب
کالی سوخته از همیشه آشفته‌تر بود. سعی کرد برای خوش کردن دل خودش بگوید: «اما باید اقرار کنم گذشته ازاین‌ها، احتمال این‌که خون ساحره باشه خیلی خیلی کمه. توی جنگل شوم، چیزهای فراوانی وجود داره که خونشون سبزه....شاید خون گرگینه‌ها باشه و فقط تو رو تبدیل به گرگینه کنه...»
زار دستانش را با کمی ناراحتی تکان داد و گفت: «گندش بزنن، اصلا فکر این‌جاش رو نکرده بودم.»
کالی سوخته ادامه داد: «...گرگینه بودن خیلی ناجوره، دنگ و فنگ داره، شب بیرون رفتن و زوزه کشیدن زیر نور ماه به کنار، موهای تنت هم زیاد میشه و یک عالم چیزهای دیگه، اما با این حال باز هم دنیا که به آخر نمی‌رسه.»
جوزجغله گفت: «عالی میشش! تو هم مثل من سرتاپات پشمالو میشش! اوه خواهش می‌کنش! گرگینه شو زار! گرگینه شو.»
ص 106
📕زمانه‌ی جادو، کرسیدا کاوئل، مترجم: #چکامه_چکامیان، #نشر_پرتقال، 360 صفحه، 45000 تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی



دیدگاه های شما