قلندر و قلعه

15 مهر 1398


 

کتاب امروزمون در مورد یکی از عرفا و حکمای بزرگ کشورمون هست که در قرن ششم هجری زندگی می کرده "شهاب الدین یحیی سهروردی" ملقب به "شیخ اشراق"، که فلسفه اشراق رو به وجود آورده و در زمان خودش به کفرگویی متهم می‌شه، در نهایت هم به فتوای علما در زندان از دنیا می‌ره.

دکتر سید یحیی یثربی، در کتاب "قلندر و قلعه" زندگی این عالِم بزرگ رو به تصویر می‌کشه، در قالب فصل‌های جدا که هر کدوم با یک تک مصرع یا بیت کوتاهی شروع میشن، مثلاٌ عنوان فصل اول کتاب " آن یکی بالم کو" هست و با این شعر شروع میشه :

ای عبور ظریف،
بال را معنی کن،
تا پر هوش من از حسادت بسوزد!

داستان با خوابی که یحیی در ده سالگی می‌بینه آغاز می‌شه خوابی که مدام تکرار میشه، یحیی هر شب خواب می‌بینه برای پرواز کردن یه بال بیشتر نداره و یک بال دیگه‌اش دست پیرمردیه که ازش فرار می‌کنه، یک عالِم خواب یحیی رو این طور تعبیر می‌کنه که بال دیگه همون "علم و دانشه" یحیی هم مشتاقانه راهی غربت میشه تا دانش کسب کنه  و اون بال رو برای پرواز به دست بیاره، اما نکته این‌جاست که هیچ کدوم از دانش و علم‌های زمینی برای یحیی کافی نیست و زندگی اون به سمت دیگه‌ای هدایت می‌شه که همون عرفان و فلسفه "سهروردی" هست.

باید بگم کتاب پر از تصویرهای ناب و بکر اون دوران هست، دکتر یثربی در هر فصل سفرها، داستان‌ها و اتفاقاتی که طی دوران زندگی برای یحیی می‌افته رو با کمی تخیل و تصرف شرح میده. کتاب منو یاد "مردی در تبعید ابدی" نادر ابراهیمی انداخت که زندگی "ملاصدرا" رو شرح میده.
"قلندر و قلعه" یکی از کتابای دکتر یثربی در زمینه عرفان و فلسفه به شیوه داستانی هست کتاب دیگه‌ی ایشون  "صلیب و صلابت" داستان زندگی "حلاج"، عارف قرن چهارم هست، کلاً باید بگم با یه نویسنده‌ی باسواد و کار بلد روبرو هستین که دکترای فلسفه و کلام اسلامی داره و کلی مقاله و کتاب تو این زمینه نوشته.
در آخر هم قابل توجه دوستان طرفدار "ملت عشق" و " باب الاسرار"  کتاب "قلندر و قلعه" به ترکی ترجمه و کلی هم ازش استقبال شده ،ما خودمون ملت عشق داشتیم وقتی ملت عشق داشتن مُد نبود.😬

چند سطر کتاب

 از بازار بعلبک می‌گذشت که از داخل دکان کسی صدایش کرد: 

_آهای! بیا این‌جا.
_سلام علیکم
_و علیکم السلام و رحمة الله بفرما! بیا چند لحظه‌ای این‌جا بنشین!
_چشم! اما شما را به جای نمی‌آورم!
_من هم شما را خوب نمی‌شناسم، اما دیروز تو را درجامع شهر دیدم که با یکی دو نفر از علمای شهر بحث داشتی. خوشم آمد که خوب از عهده برمی‌آمدی، اما من عجله داشتم و نتوانستم تا آخر بمانم. انگار که عرب نیستی؟
_نه، من از بلاد عجم هستم، از سهرورد. شهری است در سرزمین فارس بین همدان و ری.
_کارت چیست؟ 
_قلندر آواره‌ای هستم که به دنبال گوهر کمیابی گِرد جهان می‌گردم!
_سهروردی را می‌شناسی؟ ابوالفتوح، شهاب الدین؟
_نه!
_چرا؟ مگر هم‌شهری نیستید؟
_بلی! اما آن گوهر نایابی که به خاطر آن آواره شهر و دیارم، همین خودشناسی است!
_ای وای بر من!  تو خود سهروردی هستی!  ص 214 و 215 

قلندر و قلعه / نویسنده: سیدیحیی_یثربی
نشر_قو/چاپ هجدهم 1398/ 296صفحه/ قیمت: 35000 تومان

 t.me/klidar


یادداشت از: مینا لگزیان



دیدگاه های شما