البته که عصبانی هستم

14 مهر 1398


 

خانم اوگرشیج نویسنده اهل کرواسیه که پس از استقلال این کشور از یوگسلاوی، از این گسیختگی استقبال نکرد و برچسب خائن خورد(ماجرای یوگسلاوی هم خودش طولانیه، حتما گوگل کنید). کتاب "البته که عصبانی هستم" در واقع پنج جستار، یا همون پنج نوشته‌ی جدا از هم هستند که موضوعی تقریبا یکسان دارند. در این پنج بخش، مسائل مختلفی بیان شدند که وجه اشتراک اون‌ها آشفتگی و نابسامانی دوره جنگ و پس از اون هستند. نوشتاری که به آدم حس عریان بودن میده. عریان از هر چیزی که ما، آدم‌ها با ایدئولوژی‌های مختلف پشت اون‌ها پنهان می‌شیم، اما غافل از این‌که شاید این چیزها برای دیگری باورپذیر نباشن و ما مثل داستان لباس جدید پادشاه چیزی بر تن نداریم.

شاید بعضی نکات این کتاب برای ما، یا حداقل برای آدمی با اطلاعات تاریخی و سیاسی کم مثل من، گیج‌کننده یا مبهم باشه، اما هنوز هم حرف‌هایی داره که به راحتی قابل فهمه و می‌دونیم دقیقا داره از چی حرف می‌زنه. بازی‌های رسانه‌ای، تهمت‌هایی بی‌اساس، جنگ‌طلبی و افسارگسیختگی افرادی که به یک نفر باور بیش از اندازه دارند:

وقتی افترازنی رسانه‌ای به وحشیانه‌ترین حد خود رسیده بود، همسایه‌ای جلویم را گرفت و پرسید «خب همسایه، کی می‌زنی بیرون؟» به نظرم «بیرون» اشاره داشت به زمانی که قرار بود از کرواسی بزنم بیرون.

پرسیدم «چرا باید بزنم بیرون؟»

«خب، داری هی راجع به ما دروغ می‌نویسی.»

«و تو چیزهایی رو که می‌نویسم، خونده‌ای؟»

«چراباید بخونم؟ داری میگی این همه آدم دارن دروغ میگن؟»

جالبه نه؟ هرجا که بری آسمون همین رنگه. اما این باعث نمیشه آدم‌هایی مثل دوبراوکا اوگرشیج ساکت بمونن و حرفی رو که باید، نزنن.

البته دو بخش آخر این کتاب، کمی ملایم‌تر و جهانی‌تر میشه و چیزی که از بایگانی توصیف می‌کنه، ترس ما از فراموش شدن، و به دوش کشیدن بار سنگین خاطرات هستند.

چند سطر کتاب

آن‌طور که در تحقیقات ژورنالیستی کم سابقه‌ای آمده، کتاب‌های ایوو آندریچ، تنها یوگسلاوی برنده جایزه‌ی نوبل، فقط در زباله‌دانی پیدا می‌شد؛ کتاب‌های توماس مان هم همین‌طور. کتاب‌های آیینی کودکی‌ام، مثلا خانه‌ی خارپشت برانکو چاپیچ هم به آن‌ها پیوستند و کتاب‌های خودم هم رفتند پیش‌شان. هیچ صدایی از همکارانم، استادان ادبیات، درنیامد. حتی یک نفرشان هم غافلگیر به نظر نمی‌رسید.

وقتی دانشگاه را ترک می‌کردم، یکی از همکاران قدیمی‌ام مکالمه‌ای با من داشت، بدین قرار:

  • تمام مدت عملا داشتیم ازت محافظت می‌کردیم.
  • یعنی چی؟
  • می‌تونستیم بهت حمله کنیم ولی نکردیم. نه؟

همکارم راست می‌گفت. در واقع آن زمان آن‌ها در جایگاهی بودند که هر جور کاری از دستشان برمی‌آمد ولی، می‌بینید که، همه کار نکردند. هیچ‌کس اسلحه روی شقیقه‌ام نذاشت. که معنی دیگرش این است: ازم محافظت کردند.

ص 50

📘البته که عصبانی هستم/ دوبراوکا اوگرشیج/ #خاطره_کردکریمی #نشر_اطراف/ 135 صفحه/ قیمت: 19000 تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی



دیدگاه های شما