شعر امروز

11 مهر 1398


 
در خانهٔ ما رونق اگر نیست، صفا هست
اما کسی از بنده نپرسیده چرا هست!

یک علتش این است که در کوچهٔ پشتی
همسایهٔ فرهیخته‌ای مثل شما هست

یک علتش آن است که در هیچ مکانی
آن قدر صفا نیست که در خانهٔ ما هست

کمبود نداریم در این خانه که هر قدر
لازم بشود داخل این خانه، هوا هست

از حیث ادای صدقه هیچ غمی نیست
از بس که سر راه تو انواع گدا هست

صد شکر خدا را که در این خانه، شب و روز
هر چند غذا نیست ولی میل غذا هست

ما بندهٔ اوییم، نه بند شکم خویش!
خرما هم اگر نیست، غمی نیست، خدا هست!

در خانهٔ ما مثل شما ملت ایران
از چاپ یکم تا صد و هشتادم «دا» هست!

دنیا به دو قسمت شده تقسیم، که هر کس
خوانندهٔ «دا» و «من او» نیست و یا هست

شادیم که در یاد شماییم، به هر حال
چون مرغ که در شادی و هنگام عزا هست

هر بار به عذری نرسید از تو پیامی!
«تی پاکس» چه کاره ست، اگر باد صبا هست؟

هر چند جزایی نشود شامل حالی
آن قدر مهم نیست، قوانین جزا هست! 

افتادنِ در چاه، گناهی ست مسلّم
وقتی که به اندازهٔ هر کور، عصا هست

آن‌جا که عصا هست، نیازی به بلد نیست
این‌جاست که خاموش نباشید، گناه است!

در مترو و در داخل ون، بین زن و مرد
انگار جدا نیست، اگر چند جدا هست

گشتیم شب و روز، نجُستیم! نگردید
در جامعهٔ ما چه کسی گفت ریا هست!؟

دربارهٔ ما باشد اگر، عدل همین است
ما را چه که انصاف کجا نیست، کجا هست؟

شعری نسرودیم پس از حافظ و سعدی
حاجت به بدل نیست، زمانی که طلا هست!؟

 

ناصر فیض
فیض بوک
نشر سوره مهر


 t.me/klidar



دیدگاه های شما