جایی که خرچنگها آواز میخوانند

10 مهر 1398



امروز یک کتاب جنجالی و پرفروش داریم که از زمان انتشار تقریبا یک میلیون نسخه فروش داشته.
چیزی که از ابتدای کتاب توجه آدم رو جلب می‌کنه، توصیفات نویسنده از محیط و تریکب اون با ماجرای داستانه. جوری که انگار اون محیط هم یک شخصیت مستقل حساب میشه.
داستان با دختر کوچولویی به اسم "کیا" شروع میشه که مادرش اون‌ها رو ترک می‌کنه و بعد از اون هم بقیه خواهرها و برادرها، خونه رو ترک می‌کنند تا جایی که فقط کیای شش ساله و پدر الکلیش توی کلبه‌ی کنار مرداب میمونن. کیا مجبوره تنهایی از عهدهی همه چیز بربیاد و این کار برای بچه‌ای که حتی هنوز نمی‌تونه بشمره، کار راحتی نیست.
در همین حال ماجرای قتل مردی پییش میاد که برای شهر کوچیک اون‌ها، خبر بزرگیه. اون هم وقتی جسد رو توی مرداب پیدا می‌کنن.
راستی وقتی دارید فصل‌های مختلف رو می‌خونید، حواستون به تاریخ ذکر شده بالای هر فصل باشه که گیج نشید. چون روایت داستان خطی نیست و هم زمان در دو سال مختلف ماجراها رخ میدن.
جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند، رمانی تلخ و دردناکه. دختر مرداب هدف خوبیه برای شایعات مختلف، و راحت میشه هر چیزی رو گردن اون انداخت. ماجرایی پرپیچ و خم که گاهی عاشقانه هم میشه.

◀️چند سطر کتاب

مطمئنا مادر برای تولد او برمی‌گشت. برای همین، فردای شبی که ماه کامل بیرون آمد، پیراهن چیتش را پوشید و به کوچه چشم دوخت. آرزو کرد مادر در حالی که هنوز کفش‌های سوسماری و دامن بلندش را پوشیده، سمت کلبه بیاید. وقتی کسی نیامد، قابلمه‌ی بلغور را برداشت و از جنگل به طرف ساحل رفت. دست‌هایش را روی دهانش گذاشت، سرش را عقب نگه داشت و از گلویش صدایی شبیه مرغان بیرون آورد. لکه‌های نقره‌ای از بالا و پایین ساحل و سطح آب ظاهر شدند.
گفت: «ایناها، دارن میان. اون قدر مرغای دریایی زیادن که نمی‌تونم بشمرمشون.»
پرندگان با جیغ و فریاد چرخیدند و شیرجه رفتند. نزدیک صورت او بال زدند و وقتی برایشان بلغور ریخت، پایین آمدند. بالاخره ساکت شدند و ایستادند که پر و بال خود را با نوکشان تمیز کنند. کیا روی ماسه‌ها نشست و پاهایش را به یک طرف تا کرد. یک مرغ دریایی بزرگ روی ماسه‌ها نزدیک کیا نشست.
کیا به پرنده گفت: «تولدمه.»
ص 34

📙جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند/دیلیا اوئینز/ مترجم: #آرتمیس_مسعودی/ #نشر_آموت/ 488 صفحه/ 65هزار تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی

عنوان اصلی: Where the Crawdads Sing
نویسنده:# Delia_Owens



دیدگاه های شما