قلب، تخم مرغ و همه ی چیزهای شکستنی

08 مهر 1398


 

بازم یک کتاب جدی براتون آوردیم. حرف زدن از احساسات ممکنه برای خیلی از ماها سخت باشه. ممکنه در شرایطی قرار بگیریم که احساس غم یا نامیدی بهمون دست بده و یا حتی بدتر سردرگم باشیم و ندونیم باید چیکار کنیم. خب برای همچین شرایطی یک راه حل خوب وجود داره: با کسی صحبت کنیم که می‌تونه به ما کمک کنه، مثلا یک مشاور یا روانشناس.

ناتالی هم توی همچین شرایطیه. مامان مهربون و پرانرژیش به دلایلی که خیلی برای ناتالی واضح نیست، دچار افسردگی شده و دیگه مثل قبل با خونواده وقت نمی‌گذرونه. ناتالی خیلی دلش می‌خواد به مامانش کمک کنه اما نمی‌دونه چطور. و حتی کمی از دست مامان عصبانیه. پدر ناتالی، اون رو پیش یک روانشناس می‌بره، اما ناتالی نگرانه که با این خانوم روانشناسی باحال رنگی پنگی حرف بزنه. ترجیح می‌ده تمرکزش رو روی پروژه‌ی مدرسه بذاره و یک راه حل برای خوب شدن حال مامان پیدا کنه.

می‌دونید کتاب‌های جدی، خیلی وقت‌ها مثل این می‌مونن که شما یک زندگی دیگه داشته باشید. این فرصت رو دارین تا به جای آدم دیگه‌ای زندگی کنید و هی به خودتون بگید اگه من جای این شخصیت بودم، چه کاری می‌تونستم انجام بدم؟ کی می‌دونه؟ شاید راه حل شما بهتر بود. شاید هم همه چیز اشتباه پیش رفت. باید دید.

#چند_سطر_کتاب

بابا گفت: «همه چی درست میشه. ولی فعلا بهتره کاری به مامان نداشته باشی.»
و به همین راحتی، دیگر اجازه نداشتم به اتاقشان بروم. بابا قیافه‌ی خوشحال به خودش گرفت و سعی کرد مثل همیشه باشد و مامان توی اتاق تاریک قایم شد و دیگر مامان نبود. و کاری به مامان نداشته باش، شد محبوب‌ترین جمله‌ی بابا.
امشب که بابا توی اتاق کارش بود و من باید مثل دختر خوبی درسم را می‌خواندم، تصمیم گرفتم قانون را زیر پا بگذارم. پاورچین از کنار اتاق بابا رد شدم و رفتم پشت در اتاق خوابشان. دستگیره را یواش چرخاندم و در را هل دادم. مواظب بودم سر و صدا نکنم، حتی زیاد نفس نمی‌کشیدم.
صدای ضربان قلبم را می‌شنیدم. کف دست‌هایم عرق کرده بود و می‌خارید و یک جورهایی از مامان بدم می‌آمد چون من را می‌ترساند. تازه از خودم هم بدم می‌آمد چون می‌ترسیدم.
بابای روانکاوم احتمالا می‌توانست به خاطر همان یک ذره احساس، کل قلبم را زیرورو کند، چون مگر می‌شود آدم از مادرش بترسد؟
ص 38

🔹 قلب، تخم مرغ و همه‌ی چیزهای شکستنی/ تای کلر / راضیه خشنود / نشر پرتقال / قیمت: 35 هزار تومان

یادادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی



دیدگاه های شما