فرانکشتاین در بغداد

07 مهر 1398



از این کتاب حرف زدن کمی سخته. نمی‌دونم جزو چه دسته‌ای قرارش بدم. "فرانکشتاین در بغداد" که در سال 2014 برنده بوکر عربی هم شده، کتابی کمابیش اعتراضیه. ماجرای کتاب در آشفته بازار اشغال عراق به دست نیروهای آمریکایی اتفاق میفته، اما دقیقا یک کار سیاسی هم نیست. نمی‌دونم چرا از نویسندگان عرب، زیاد داستان نخوندم. تصور نمی‌کنم در دنیای عرب، نویسنده‌ی خوب کم باشه(قطعا سعداوی یکی از اون خوباشه)، اما چشمم عادت کرده به خوندن اسامی اروپایی و آمریکایی!

راستش چیزی که بیشتر از همه توی این کتاب نمود داره، تاریکی و ترسه. ممکنه ابتدای کتاب کمی گیج‌کننده یا درهم به نظر برسه، اما اگر با صبر و حوصله پیش برید، متوجه خواهید فصل‌های به ظاهر بی‌ربط، چه ارتباطی با هم پیدا می‌کنن و کجاها با هم هم‌پوشانی دارند.

همه‌چیز از یک انفجار انتحاری شروع میشه. در هر فصل، ماجرای انفجار رو از زبون افراد مختلف تعریف می‌کنه تا این‌که می‌رسیم به اصل ماجرا. هادی دست‌فروش که بهش هادی دروغگو هم می‌گن، تکه پاره‌های چند جنازه رو جمع می‌کنه و اون‌ها رو سرهم می‌کنه تا مثل یک انسان کامل دفن بشه، نه تکه‌هایی گمشده از آدم‌های مختلف. اما این جسد سرهم شده رو طی یک اتفاق گم می‌کنه...

این کتاب فقط یک ماجرای ترسناک خیالی نیست، بلکه داستانی از قصاوت و بی‌رحمی جنگه. فرانکشتاینی در عصر جدید، که کارهای زیادی از دستش بر میاد. جسدهایی که دیگه تبدیل شدن به بخشی از زندگی روزمره‌ی آدم‌ها.
 
◀️ چند سطر کتاب

گربه باز به پشت‌بام فرار کرد و به حیاط خانه‌ی ویران دست‌فروش نگاه کرد. او را دید که بلاتکلیف، سرش را با دو دست می‌مالد. شاید جنازه‌ای را که ساخته بود آویزان روی دیوارها یا پروازکنان در آبی شفاف آسمان روز ببیند.
هادی در حالی از خانه خارج شد که سر و مفاصلش به شدت درد می‌کردند. در کوچه رفت و آمد عابران را زیر نظر گرفت. گویی منتظر نشانه‌ای از یک اتفاق عجیب بود. آمادگی‌اش را نداشت تا کنار یکی از همسایه‌ها بایستد و از او مثلا بپرسد: «ببخشید...یه جسد لخت ندیدید که توی کوچه راه بره؟»
ص 70

📕فرانکشتاین در بغداد/ احمد سعداوی / مترجم: #امل_نبهانی/  #نشر_نیماژ/رقعی/ 360 صفحه/ قیمت: 49 هزار تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی



دیدگاه های شما