آمیخته به بوی ادویه ها

02 شهریور 1398



گاهی وقتا که نویسنده برام آشنا نیست، عنوان و طرح جلد کتاب خیلی زیاد توی انتخابم تاثیر دارن. مثلا "آمیخته به بوی ادویه‌ها" از اون کتاب‌ها بود که اسمش شدیدا کنجکاوم کرد و وقتی از بقیه تعریفشو شنیدم دیگه سفارشش دادم. به هر حال بین این همه کتاب ترجمه هر از گاهی نوبت کتاب‌های تالیفی هم میشه دیگه.

مجموعه داستان آمیخته به بوی ادویه‌ها ظاهرا اولین کار خانم منوچهری نیست، و از این مجموعه هم داستانی با همین عنوان، یکی از ۲۰ داستان برگزیده‌ی سومین دوره‌ی جایزه ادبی بهرام صادقی در سال 1395 بوده. این کتاب هشت داستان داره که همگی به بوی ادویه‌های جنوبی آمیخته‌اند. داستان‌هایی از آدم‌هایی که چیزی یا کسی رو جا گذاشتن و خیلی از اون‌ها به صورت اول شخص نوشته شدند.

نکته‌ی برجسته‌ی این داستان‌ها، تصویرسازی قوی از اشخاص و اتفاقات و چیزهای دیگه است که کاملا خواننده رو می‌بره به هوای گرم و شرجی جنوب و با این آدم‌ها دمخور می‌کنه. عشق‌ها و بچه‌ها و زندگی‌های از دست رفته‌ای که هنوز هم دست از سر آدمی برنمی‌دارن.

شاید همه‌ی این شخصیت‌ها گمگشته‌ای داشته باشن، اما هر کدوم از زبان شخصی متفاوت روایت می‌شن و سرگذشت مختلفی دارن. در واقع ای‌نطور نیست که تم داستان‌ها تکراری باشه یا فقط زن‌ها یا فقط مردها شخصیت‌های داستان‌ها باشن. و دیگه اینکه بعضی از اون‌ها تم جنگ رو هم دارن و ممکنه غمگینتون کنن. اما با این همه بعد از خوندن کتاب گفتم آخیش، چه عجب بازم یک کتاب خوب گیرم اومد.
گذشته از این‌ها اگه دلتون می‌خواد سفری به آّبادان داشته باشید، حتما این کتاب رو بخونید و هی صفحاتش رو بو بکشید.

◀️چند سطر کتاب

پوست صورتش تیره بود. سیاه و سوخته. روی چانه‌اش، روی چروک دست‌هاش و روی پیشانی‌اش پر از خالکوبی‌های قدیمی بود. دایره‌های ریز سبز و آبی که به مرور زمان، رنگ پریده و بدرنگ و بی‌حال شده بودند. عبا سر می‌کرد. عبای عربی بلند و مشکی. به سرش مینار می‌بست. گوشه‌ی مینار را می‌چرخاند دور سرش و بعد با یک سنجاق طلا، بالای گوشش، آن را محکم می‌کرد. کفش‌های ورنی سیاه می‌پوشید و به همه بچه‌های کوچه می‌گفت یما. وقتی می‌خندید، برق کوچک طلایی رنگی از گوشه دندان‌هایش، می‌خورد به چشم. دست‌هاش همیشه بو می‌دادند. بسته به فصل، بوهای مختلف. تابستان‌ها بوی خارک و رطب و بامیه. بوی جالیزهای شادگان. بوی روستاهای اطراف آبادان. و زمستان‌ها بوی حلب‌های پر از ماست سفت بهبهان. حلب‌هایی که با مشت مشت نعنای تند و تیز پوشیده شده بودند. اما بوی سیر و بوی سبزی‌های رامهرمز، بوهای همیشگی بودند. 
ص 40

🔸 آمیخته به بوی ادویه‌ها/ مریم منوچهری/ #نشر_ثالث/ 104 صفحه/ 18500 تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی

t.me/klidar



دیدگاه های شما