لالایی

02 مرداد 1398


اول از همه بگم که، شاید اولش که بخواین آثار پالانیک رو بخونید اذیت بشید و بگید خدای من چی میگه این! اما کمی که صفحه ها رو بالا پایین کنید و سبک نوشتنش رو بفهمید، اون موقع پی می‌برید که این نویسنده مدرن‌نویس، چه داستان‌ها داره برامون. 

اونور آب نمیدونم اوضاع این نویسنده چه‌جوریه اما تو ایران کتاب دوستا با کتاب «باشگاه مشت‌زنی» میشناسنش و یه تعدادی هم با فیلمی که برپایه این کتاب ساخته شده، می‌شناسند. طنزِ پالانیک شاید بیشتر نزدیک به بوکوفسکی باشه اما به نقل از مجله تایم همیشه پیشت این طنز و داستان یه اخطاری هست که به خواننده گوشزد می‌شه: «مدرنیته با زمینه‌ای تاریک، این ملاک اصلی خوانندگان برای آثار پالانیک است. کتاب‌هایش بیش از این‌که رمان باشند، افسانه‌هایی ناهموار و حکایاتی اخطارآمیزند درباره‌ی خطری که آرام‌آرام نزدیک می‌شود و تقریبا در همه‌چیز نمود می‌یابد.»/ تایم

و اما داستان. «کارل استریتور» به تازگی همسر و فرزندش رو از دست داده. چگونه؟ درست بعد از خواندن یک «لالایی»! این میشه موضوع تحقیق کارلِ روزنامه‌نگار. کمی بعد متوجه میشه این لالایی در واقع همون نغمه‌ایه که آفریقایی‌ها قبل از ذبح برای قربانی می‌خونند و معروفه به «نغمه‌ی دروگر». کم‌کم اوضاع وحشتناک‌تر میشه، بیشتر اطرافیان کارل می‌میرن و اون پی میبره که حتی اگر به لالایی فکر کنه و همزمان روی یک نفر تمرکز کنه لالایی کار خودش رو می‌کنه!! اما کارل هر طور که شده میخواد این «نغمه‌ی دروگر» رو از بین ببره...

چند سطر کتاب

به جای ماسک جراحی، مردم هدفون می‌زنند که در کنار موسیقی امن یا صدای پرندگان به آن‌ها حس امنیت دائم می‌دهد. مردم برای دریافت اخبار «خالص» پول می‌دهند که منبعی برای اطلاعات و تفریحات «امن» داشته باشند. تصور کنید همان‌طور که گوشت و شیر و خون بازرسی می‌شود، کتاب‌ها و آهنگ‌ها و فیلم‌ها از صافی رد شوند و هموژنیزه شوند. علامت استاندارد بگیرند. برای مصرف تایید شوند. 

مردم حاضرند با خوشحالیِ بیشتر فرهنگ‌شان را رها کنند و در عوض مطمئن باشند کوچک‌ترین آوایی که به گوششان می‌‌رسد، امن و تمیز است.
صدای چند بسامدی.
دنیایی از سکوت را تصور کنید که هر صدایی بلندتر یا طولانی‌تر از حدی که بتواند شعری مرگ‌بار در خود داشته باشد، در آن ممنوع شود. دیگر خبری از موتورسیکلت، دستگاه چمن‌زنی، هواپیمای جت، همزن برقی و سشوار نیست. دنیایی که مردم در آن می‌ترسند گوش دهند، می‌ترسند پشت صدای عبور ماشین‌ها، چیزی بشنوند. نکند کلمه‌ی مسمومی در آهنگ بلند همسایه‌ی کناری پنهان شده باشد. مقاومتی بیش‌تر و بیش‌تری را در مقابل زبان تصور کنید. هیچ‌کس حرف نمی‌زند؛ چون هیچ‌کس جرات ندارد گوش کند. 
ناشنوایان مالک زمین می‌شوند. 
ص43

لالایی/ نویسنده: چاک پالانیک/ مترجم: سیدحسن رضوی/ نشر میلکان/ چاپ دوم 1398/ 232 صفحه/ قیمت: 37 هزار تومان

یادداشت از: سعیده تیموری

عنوان اصلی: Lullaby
نویسنده: Chuck Palahniuk

▫️  t.me/klidar ▫️instaklidar



دیدگاه های شما