کافر و استاد

01 مرداد 1398



امروز یک کتاب خفن داریم در مورد دوستی!! خب آره، راستش کتاب فلسفیه و یک جورهایی داره نظرات و زندگی دو فیلسوف بزرگ، دیوید هیوم و آدام اسمیت رو بررسی می‌کنه، اما نکته‌ای که باعث شکل‌گیری این کتاب شده، دوستیه. دوستی‌ای که زیاد ازش صحبت نشده شاید چون به اندازه دشمنی و دعوا، جنجال آفرین نبوده. 

«كتاب كافر و استاد: كتاب حاضر رابطه دوستي هيوم و اسميت را از زمان اولين ملاقاتشان در سال 1749 تا زمان مرگ هيوم در سال 1776 دنبال مي‌كند. نشان مي‌دهد كه آن‌ها چگونه به تفسير آثار يكديگر پرداخته، از نوشته‌ها و روياهاي ادبي يكديگر حمايت كرده در خصوص مسائل شخصي‌شان با همديگر مشورت مي‌كردند، خصوصا بعد از درگيري هيوم با ژان ژاك روسو. كافر و استاد شرح جامعي است از رابطه دوستانه بي‌نظيري كه تاثيرات شگرفي بر تفكر مدرن گذاشت.»

دوستی این دو نفر، در حالی که سایرین دیدگاه‌های متضادی نسبت به اون‌ها داشتن، جالبه. این‌طور که متوجه شدم، هیوم فردی منفور در بین مردم بود در حالی که اسمیت یک منتقد آکادمیک و برجسته محسوب می‌شد. این‌طور که در کتاب نوشته، آشنایی اسمیت با هیوم، در دوران تحصیلش در آسکفورد شروع میشه، به این صورت که کتاب "کفرآمیز" هیوم رو مطالعه می‌کنه و شیفته‌ی اون میشه.

در بخش مواجهه با هیوم در مورد این دو نفر می‌نویسه: بر اساس گفته‌ها متاسفانه زندگی اسمیت جذاب و گیرا نیست. مانند هیوم شخصیت درخشانی نداشته، و نوشته‌هایش نیز به اندازه نوشته‌های هیوم بحث برانگیز نبوده ولیکن در بین معاصرین خود به شدت محبوب و مورد احترام بوده است طوری که بسیاری بر این باور بودند که تنها ایراد وی، دوستی با هیوم بوده است. ص 59
اگر به زندگینامه این دو فیلسوف علاقه‌مند هستید، این کتاب پر از جزییات روابط این دو نفر با هم و همین‌طور با افراد سرشناس دیگه مثل روسو و فرانکلین است. 

چند سطر کتاب

در این زمان سوالی که هیوم را خشمگین می‌کرد این بود که بعد از به پایان رسیدن وظایف منشی‌گریش، قرار است کجا زندگی کند. اینک او دیگر آن قدر آزاد بود و از لحاظ مالی امنیت داشت که می‌توانست هر مکانی که برایش مناسب باشد را انتخاب نماید اما وی هیچ اولویتی برای محل زندگیش نداشت. زمانی که یک سال پیش متوجه شده بود که ممکن است مجبور به ترک پاریس شود، تولوز را به عنوان مکان اقامت احتمالی خود در نظر گرفته بود اما از آنجایی که اسمیت دیگر در این شهر اقامت نداشت پس این گزینه منتفی شد. وی در نامه‌اش به اسمیت مزایا و معایت بدیهی‌ترین گزینه‌ها یعنی پاریس، لندن و ادینبرا را بیان می‌کند؛ «پاریس مطلوب‌ترین شهر اروپاست و برای من مناسب‌ترین مکان است؛ اما کشوری خارجی است. لندن پایتخت کشور خودم است اما هرگز برایم چندان خوشایند نبوده است. ادبیات در این شهر افتخاراتی کسب نکرده است: از اسکاتلندی‌ها متفنرند: جهل و سرکوب هر روز بیشتر می‌شود. ادینبرا ایرادها و در عین حال جذبه‌های فراوانی دارد.»
ص 171

📙 کافر و استاد / دنیس سی راسموسن/ مترجم: #سمیرا_ونکی / #نشر_ماهوت/ 325 صفحه/ 68 هزار تومان



دیدگاه های شما