لیدی اسکارلت و داستان شگفت انگیز شیری که پرستار بچه شد

11 خرداد 1398


 

👈 برای دوستان #10_تا_14_سال

لیدی اسکارلت و ایکارو برادر کوچیکش، همراه با مادر و پدربزرگشون زندگی می‌کنن. اون‌ها طبق گفته‌ی لیدی اسکارلت یک خونواده معمولی و حوصله سر بر بودن و همه چیز درست مثل خانواده‌های دیگه بود تا اینکه...

تا اینکه مامان مجبور میشه برای بچه‌ها پرستار بچه استخدام کنه، چون مامان دو شیفت کار می‌کنه و نمی‌تونه بچه‌ها رو تنها بذاره. بچه‌ها و پدربزرگ چندان از اومدن پرستار خوشحال نیستن اما عاقبت یک پرستار عجیب و غریب سر و یالش، ببخشید سر و کله‌ش پیدا میشه. یک پرستار باحال که هیچ بچه‌ی دیگه‌ای مثل اون نداشته. منظورم "مری پاپینز" نیست، خیالتون راحت.

اما این آقای پرستار علی‌رغم اینکه زندگی بچه‌ها رو تغییر میده، اما ریگی به کفش داره! شایدم بقیه ریگی به کفش دارن، چون افرادی اون رو یواشکی تعقیب می‌کنن. اما چرا این کار رو می‌کنن رو نمیگم. خودتون بقیه ماجرای شگفت‌انگیز شیری که پرستار بچه شد رو بخونید.

#چند_سطر_کتاب
ویکی‌وی در حالی که آگاتا به کله‌اش نوک می‌زد، همچنان لبخند به لب داشت. بابابزرگ کینگ یک ابرویش را بالا داد و با نگاه به من فهماند که به آن دختر خوش حال با موی بلند دم اسبی اعتماد نکنم. باید آخرین قسمت نقشه را اجرا می‌کردیم... دقت کردم که ویکی‌وی با این‌که لبخندش محو نمی‌شود، آدامسش را عصبی و عصبی‌تر می‌جود. وقتش رسیده بود که کار آن متقلب را تمام کنم. برای همین فریاد زدم: «انفجار بمب.»
با شنیدن آن حرف، گربه‌گاف پرید روی زمین و مثل دیوانه‌ها بنا را گذاشت به میو میو کردن و دور ویکی‌وی چرخیدن. مرغ عشق آگاتا شروع کرد به بالا و پایین پریدن. جیغ‌های غیرقابل تحملی می‌زد که دل آدم را می‌ریخت. وسط آن ولوله، ایکارو کوچولو فریاد زد: «عجب حالت تحولی!» و در ادامه با توانایی‌ای که فقط بچه‌های پنج ساله ممکن است داشته باشند، وزنش را انداخت روی ویکی‌وی که حواسش پرت بود. ایکارو کوچولو روی لباس صورتی ویکی‌وی یک سالاد کاهو و گوجه، یک بشقاب عدسی و چیزی شبیه کرم کارامل بالا آورد. بابابزرگ کینگ با دقت نگاه کرد و گفت: «می‌بینم که توی مدرسه غذاهای خوبی بهتان می‌دهند.»
ص 56

📒لیدی اسکارلت و داستان شگفت انگیز شیری که پرستار بچه شد/ #الیزابت_دل_کاستیو / مترجم: #محمدرضا_پارساکیش / #نشر_هوپا / قیمت: 25 هزار تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی
🐳 @kklidar



دیدگاه های شما