دختر انار

31 فروردین 1398


 

👈 برای دوستان #12_سال_به_بالا

امروز یک خاص داریم براتون.
"دختر انار" یک کتاب از "ایشا سعید" نویسنده‌ی پاکستانی آمریکاییه که از مشکلات زندگی در پاکستان می‌گه.
امل دختر دوازده ساله‌ی شاد و سرخوشه که عاشق کمک کردن به معلمشونه. اون بهترین شاگرد کلاسه تا این‌که مجبور می‌شه به دلایلی مدرسه رو ترک کنه. 
اما ترک کردن مدرسه فقط یک بخش کوچیک از اتفاقاتیه که اون قراره باهاش رو به رو بشه.

امل توی دوره‌ای زندگی می‌کنه که پیام‌ها با سرعتی باورنکردنی از طریق ایمیل جا‌به‌جا می‌شن، اما اون درکی از این نوع زندگی نداره. حتی نمی‌تونه با مادرش تماس بگیره و دائم با این حرف مواجه می‌شه که: زندگی عادلانه نیست.
اما چرا زندگی عادلانه نیست؟ یعنی ما برای تغییر دنیای اطرافمون هیچ قدرتی نداریم؟ یعنی باید همیشه بین بد و بدتر، یکی رو انتخاب کنیم؟ پس تکلیف رویاهامون چی میشه؟

باید دید امل هم مثل خیلی‌های دیگه، رویاهاشو رها می‌کنه و به زندگی خو می‌گیره؟ شاید هم نتونه تنهایی چیزی رو تغییر بده اما زندگی خودش رو که می‌تونه تغییر بده؟

#چند_سطر_کتاب 

واقعا اوضاع باید به همین شکل می‌ماند؟ اگر من پسر بودم، باز هم مجبور بودم در خانه بمانم و لباس‌ها را تا بزنم و اتو کنم؟ اگر پسر بودم، پدرم باز هم به همین راحتی از من می‌خواست که رویاهایم را فراموش کنم؟ بیرون دویدم و افسرده و نامید روی پله‌های جلوی خانه‌مان نشستم. مادرم نسبت به درس و مدرسه‌ی ما خیلی سختگیر بود. اگر حالش کمی بهتر می‌شد، همه‌چیز به حالت عادی برمی‌گشت.
«ببین کی این‌جاست!»
حفصه که سوار دوچرخه‌ی برادر کوچک‌ترش بود رکاب‌زنان به طرف من می‌آمد. او صندل‌هایش را روی زمین کشید تا دوچرخه را نگه دارد.
پرسیدم: «پدر و مادرت می‌دونن که دوباره دوچرخه سوار می‌شی؟»
بیشتر مردم این اطراف با دیدن دختری که دوچرخه سواری می‌کند، چهره در هم می‌کشیدند. پدر و مادر حفصه هم درست و حسابی به او فهمانده بودند که دوست ندارند دخترشان دوچرخه‌سواری کند.
او گفت: «وقتی برادرهام می‌تونن دوچرخه سواری کنن، من هم باید بتونم. تازه، شاید یه روزی من پا جای زینت عرفان بذارم و همه‌ی پاکستان رو با دوچرخه بگردم.»
به او یادآوری کردم: «اون با موتورسیکلت پاکستان رو گشت.»
«فرقی نمی‌کنه.»
ص 51

📘دختر انار/ #ایشا_سعید / مترجم: #فاطمه_پارسا / #نشر_پرتقال
قیمت: 22 هزار تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی

📌عنوان اصلی: Amal Unbound
نویسنده: Aisha Saeed
🐳 @kklidar



دیدگاه های شما