مقایسه ترجمه: صورتت را بشور دختر جان/ خودت باش دختر

21 اسفند 1397


رابطۀ جنسی وجود ندارد!


#مقایسه_ترجمه

📕خودت باش دختر
نشر #کوله_پشتی/ مترجم: #هدیه_جامعی
📘صورتت را بشور دختر جان
#نشر_میلکان/  مترجم: #حسین_طیبی


◀️کلبه‌کتاب‌کلیدر: یکی از فصل‌های کتاب «خودت باش دختر»/ نشر کوله‌پشتی یا «صورتت را بشور دختر جان»/ نشر میلکان فصل هفتم کتاب است که خانم ریچل هالیس درباره مشکلاتی که در روابط جنسی با همسرش، "دیو" داشته صحبت می‌کند و این که چگونه به حل آن پرداخته است. اما ترجمه عجیب و حذفیاتی که انتشارات میلکان در این فصل انجام داده، متن را به جملاتی گنگ، نامفهوم و خنده‌دار تبدیل کرده است! طبیعتا وزارت ارشاد درمورد کتابی که هدفش بهبود روابط زناشویی است اینقدر سخت‌گیرانه برخورد نمی‌کند و به احتمال زیاد این تغییرات و حذفیات را خودِ نشر میلکان انجام داده که کتابش سریع‌تر و بی‌دردسرتر مجوز بگیرد. متاسفانه اگر کتابی در بررسی‌های وزارت ارشاد نیاز به حذف یا اصلاحاتی داشته باشد زمان صدور مجوز برای مدتی به تعویق می‌افتد و این وسط، ناشرانی که می‌خواهند در کورسِ ترجمه‌های همزمان عقب نمانند گاهی اوقات خودشان دست به سانسور می‌زنند. این وسط در نبودِ قانون کپی‌رایت، نویسنده‌ی نگون‌بخت هیچ حق اعتراضی ندارد و خواننده‌ی بی‌خبر، به خواندن جملاتی بی‌سر‌و‌ته و مبهم گرفتار می‌شود و هاج و واج می‌ماند! 

فصل هفتم:
📕دروغ: من در روابط خصوصی با شریک زندگی‌ام خوب عمل نمی‌کنم.
📘دروغ: من در ارتباط با همسرم خوب نیستم.
عنوان اصلی: The Lie: I,m Bad at sex

📕می‌خواهم دربارۀ رابطۀ جنسی حرف بزنم.
📘قرار است درباره زندگی متاهلی صحبت کنم.

📕درباره خودم بنویسم... و درباره بد بودنم در رابطۀ جنسی.
📘درباره خودم می‌نویسم... و با هم بودن.

📕اینکه چندبار اول بعد از رابطه جهت جلوگیری از عفونت مجاری ادراری باید به دستشویی بروی.
📘کلا حذف!

📕پنج سال از ازدواجمان گذشته بود و رابطۀ جنسی‌مان طوری بود که انگار اصلا وجود ندارد.
📘پنج سال بعد از ازدواج، زندگی متاهلی ما تقریبا دیگر وجود نداشت.

📕در مورد رابطۀ جنسی؟ مثل هر زن و مرد تازه ازدواج کرده‌ای، صبح تا شب مشغول بودیم.
📘خب، ما خیلی با هم بودیم.

📕چند بار در روز می‌توان رابطه داشت؟ چند بار در ساعت؟ من این کار را زیر باران، در تاریکی، در قطار، توی ماشین، روی درخت و... انجام خواهم داد.
📘کلا حذف!

📕بعدا بچه‌دار شدم، بدنم تغییر شکل پیدا کرد و پوست شکمم کشیده شد و دچار ترشحات نوک سینه شدم.
📘بعدا بچه‌دار شدم و بدنم تغییر کرد و از پا در آمدم.

📕هرچه زمان می‌گذشت رابطۀ جنسی‌مان کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شد.
📘هرچه زمان بیشتر سپری می‌شد، زندگی متاهلی‌مان بیشتر به تار مویی بند می‌شد.

📕یک شب از او پرسیدم: «چرا دیگه خیلی با هم رابطه نداریم؟»
📘شبی از "دیو" پرسیدم: «چرا دیگه زیاد با هم نیستیم؟»

📕رابطۀ جنسی را دوباره برای خودم تعریف کردم.
📘با هم بودن را در ذهنم دوباره تعریف کردم.

📕هرچه جلوتر رفتم به نظرم آمد که رابطۀ جنسی باید یک تجربۀ مسرت‌بخش باشد.
📘برای پیش رفتن تصمیم گرفتم فکر کنم قرار است تجربه‌ای مطبوع باشد.

📕فهمیدم که رابطه جنسی تا چه حد مهم است.
📘فهمیدم چطور می‌تواند تجربه‌ای بسیار مهم باشد.

📕بخشی از بی خبری‌ام به این خاطر بود که یک دختر مسیحی سر به راه بودم و نمی‌دانستم که بعدها در رابطۀ جنسی با همسرم دچار مشکل خواهم شد.
📘بخشی از مشکلی که داشتم مربوط به این بود که دختر مسیحی خوبی بودم که نمی‌توانست خودش را راضی کند به آدمی عجیب و غریب تبدیل شود.

📕تصمیم گرفتیم به مدت یک ماه هر روز با هم رابطه داشته باشیم.
📘قول دادیم یک ماه هر روز برای هم وقت داشته باشیم.

📕سال‌ها پیش، به دنبال عملی کردن برنامۀ تغییر در رابطۀ خصوصی‌مان، من و "دیو" مراسمی به نام سپتامبر جذاب را برای خودمان پایه‌گذاری کردیم. ماهی که در آن قرار شد هر روز با هم رابطه داشته باشیم و هیچ عذر و بهانه‌ای نیاوریم.
📘سال‌ها پیش، در ابتدای تغییر زندگی متاهلی‌مان، من و دیو چیزی به نام سپتامبر جذاب را اختراع کردیم. با خودمان عهد بستیم که در طول ماه سپتامبر هر روز با هم باشیم، بدون بهانه آوردن.

📚 t.me/klidar



دیدگاه های شما