اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده/ مرتضی برزگر

31 فروردین 1398


امروز براتون یک کتاب جدید از قفسه آبی نشر چشمه انتخاب کردم. «اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده» نوشته مرتضی برزگر. 

فضای داستان سرشار از طنازی و با مقدار قابل توجهی تلخی و سیاهیه، که اصطلاحا گروتسک گفته میشه. داستان از مرگ زنِ «ضیا» در بیمارستان شروع میشه. این مرگ اتفاقات عجیبی رو برای شخصیت اولش رقم می‌زنه. از طرفی اطرافیان همگی مشکوک به ضیا هستن و از طرف دیگه ضیا ترس این رو داره  که روح همسرش دست از سرش برنداره. تمام ماجرا در دو سه روز، از لحظه اعلام مرگ زن تا چند ساعت بعد از خاکسپاری توسط ضیا روایت میشه. 

ریتم داستان، تند پیش میره‌. شخصیت های‌ داستان هم زیادن و هر شخصیت واسه خودش داستان و ماجرای جدایی داره که ضیا در مرکز همه‌ی داستان‌هاست. اما انصافا آقای برزگر خوب تونستن این شخصیت‌ها رو مدیریت کنن. همین موضوع باعث شده مدام بین گذشته و حال آدما در رفت و آمد باشین. 

خیلی جاها بخاطر طنزی که کتاب داره از خنده ریسه میرین که بیشتر هم مربوط به ضیا و زمزمه های وقت و بی وقت مغزشه یا پند و نصیحت‌های مادربزرگ ضیا که از قضا خانم‌جلسه‌ای بودن. بعضی جاها هم از بی رحمی آدم‌های داستان تاسف میخورین و همراه ضیا غمگین می‌شین. در مجموع کتاب جذابی بود. 


📌 طرح جلد خیلی دوست داشتنی نیست. به نظرم خیلی هم مرتبط نیست به داستان.

چند سطر کتاب

تا حیاط پشت بیمارستان مرا می‌برد و درِ آهنی بسته‌ای را نشانم می‌دهد. دستگیره‌ی در را فشار می‌دهم. می‌خواهم مطمئن شوم که جای کانی محکم است و یکهو زنده نمی‌شود و نمی‌دود بیرون. به داستان‌هایی فکر می‌کنم در مورد آدم‌هایی که مرگ‌شان را اشتباهی تشخیص داده‌اند. یا آن شبی می‌افتم که مامان‌بزرگ برایم قصه‌ی زنی را تعریف کرد که مرده بود؛ یعنی حکیم روستا نبضش را گرفته و بلند گفته بود «من یقرا الفاتحه مع الصلوات» زن را فوری خاک می‌کنند، اما نیمه‌های شب به هوش می‌آید. می‌فهمد توی قبر است. با ناخن شروع می‌کند به کندن دیوار‌ه‌ها و نردیک‌های صبح خودش را از قبر می‌کشد بیرون. همان‌طور خاک‌وخُلی، با یک لا کفن، برمی‌گردد خانه، سماور را روشن می‌کند، خمیر ورز می‌دهد، نان می‌پزد و صبحانه می‌چیند تا اهل منزل بیدار شوند. اذان صبح، شوهرش می‌خواهد برود مستراح. زن را می‌بیند و می‌گوید «دیشب خواب دیدم مُردی. چه گریه‌ها که نکردم برات.» اما وقتی می‌رود آن تو، انگار تازه متوجه می‌شود که زنش واقعا مُرده. همان‌جا از ترس سنکوپ می‌کند و با کله می‌افتد توی چاه. مامان‌بزرگ می‌گفت «هر چی سدر و کافور زدند به جنازه‌ش، بازم موقع تشییع بوی گُه می‌داد.»

ص 18

▫️ اعترافات هولناک لاک‌پشت مرده/ مرتضی برزگر/ نشر چشمه/ چاپ اول 1397/ 272 صفحه/ قیمت: 34 هزارتومان


 



دیدگاه های شما