معرفی کتاب باب

29 فروردین 1398


 

👈برای دوستان #10_تا_15_سال

اولیویا که به طور خلاصه "لیوی" صداش می‌زنن، پنج ساله که به استرالیا نیومده. حالا بعد از پنج سال به خونه‌ی مادربزرگش برگشتن و اون تقریبا یازده سال داره.

بعد از پنج سال طبیعیه آدم  چیزی یادش نیاد، اما وقتی توی کمد با دوست قدیمیش "باب" رو به‌رو می‌شه، یه‌کم موقعیت ناجوره. باب تموم این پنج سال توی تاریکی کمد منتظر برگشتن لیوی بوده!! اون حتی نمی‌دونسته کمد چراغ داره و می‌تونه روشنش کنه. و حالا لیوی حتی یادش نمیاد اسمش چیه. خب این یکم برای یک زامبی غم‌انگیزه.
صبر کنید ببینم، زامبی؟! خب راستش حتی خود باب هم نمی‌دونه که چه‌جور موجودیه. فعلا اونو رو ناـزامبی صدا می‌زنیم.

اما چرا باب تموم این سال‌ها منتظر لیوی مونده؟ یعنی خودش نمی‌تونست از عهده‌ی مشکلاتش بر بیاد؟! یعنی لیوی و لغت‌نامه می‌تونن بفهمن باب چیه و از کجا اومده؟ شاید یک تک‌شاخ باشه..نه راستش ظاهر سبزش خیلی هم به تک‌شاخ نمی‌خوره...

تا یادم نرفته بگم فصل‌های کتاب یکی در میون از زبان باب و لیوی هستن و نویسنده‌های این کتاب هم دونفرن.

#چند_سطر_کتاب
از فصل دوم، باب:

این‌ها چندتا از کارهایی است که وقتی منتظر برگشتنش بودم انجام دادم:
1. تا 987 میلیون و 654 هزار و 321 شمردم. شش دور.
2. یک کشتی دریایی لگویی ساختم. شصت و سه دور. در تاریکی.
3. با یک میمون دزد دریایی لگویی شطرنج بازی کردم و بیشتر وقت‌ها هم باختم.
4. سعی کردم همان جوری که لیوی بهم یاد داده بود، هوکی ـ پوکی برقصم، اما توی این کمد باریک آن قدری جا نیست که بدون خوردن به در و دیوار برای خودت بچرخی.
5. گریه کردم. فقط یک بار.
6. خیلی خب، دوبار. هر روز. ولی فقط همان سال اول.
ص 16

📗باب / نویسندگان: #وندی_ماس و #ربکا_استید / مترجم: #خاطره_کرد_کریمی / #نشر_شهرقلم / قیمت: 19500 تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی



دیدگاه های شما