شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه‌ی پوری سلطانی و مرتضی کیوان

30 اردیبهشت 1398


سال اشک پوری، سال خون مرتضا

#کتاب_امروز 
شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه‌ی #پوری_سلطانی و #مرتضی_کیوان

📚@klidar

 

✍️کلبه کتاب کلیدر/  مهدی کاکولی: 
پوراندخت سلطانی (پوری)، تنها مدت کوتاهی با مرتضی کیوان زندگی کرد اما عشق، چنان همراه و همدم او بود که تا آخر عمر ازدواج نکرد. او با دست کشیدن از سیاست به ادبیات و کتابداری روی آورد. مرتضی کیوان، فعال سیاسیِ عضو حزب توده ایران بود و پوراندخت سلطانی در مدت آشنایی با او در فعالیت‌های حزبی مشارکت می‌کرد و همزمان با دستگیری کیوان، او هم دستگیر و زندانی شد. 

پوراندخت سلطانی را از پایه‌گذاران علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی در ایران و مادر کتابداری نوین ایران می‌دانند. خودش می‌گوید: «همواره پس از درگذشت کیوان و کنارگذاشتن فعالیت‌های سیاسی در طول این سال‌ها با این سوال مواجه بودم که چرا یکسره فعالیت حزبی را کنار گذاشتم و پاسخ من آن بود در کشوری که نرخ بی‌سوادی بالاست و آگاهی و دانش مردم در حد مناسبی نیست، فعالیت حزبی معنایی ندارد، ابتدا باید افراد یک کشور تشویق به مطالعه شوند و در این زمینه فرهنگ‌سازی صورت گیرد. بنابراین از آن زمان تمام کوشش خود را در کتابخانه‌های ایران در خدمت این موضوع قرار دادم.» ص117

کتاب «شصت سال عاشقی» با عنوان فرعی «زندگی و زمانه پوری سلطانی و مرتضی کیوان» که شرح زندگی خانم سلطانی از زبان خودش است به کوشش «فرشاد قوشچی» در سال 1395 منتشر می‌شود. متاسفانه پوری یک سال پیش‌تر از دنیا رفته است. قوشچی پیش از آن در پی فراهم آوردن کتابی با عنوان «سیاوشان: تاملی بر سوگ‌سروده‌های احمد شاملو» برای تنظیم بخش مربوط به مرتضا کیوان به دیدار پوراندخت سلطانی می‌رود. پس از آن دیدار به فکر می‌‌افتد که کتابی مستقل را به او اختصاص دهد. با همین نیت چند ملاقات بین آن‌ها شکل می‌گیرد و حاصل، همین کتاب می‌شود.
خانم سلطانی در این کتاب به چگونگی آشنایی‌اش با مرتضی کیوان می‌پردازد. این آشنایی در یک عروسی به دعوت سیاوش کسرایی اتفاق می‌افتد. در مجلسی که هوشنگ ابتهاج، احمد شاملو و محمدجعفر محجوب هم حضور دارند. پوراندخت در آن زمان دانشجوی ادبیات است. آشنایی و دوستی با مرتضی کیوان سرانجام در 27 خرداد 1333 به ازدواج می‌انجامد. ازدواجی که با دستگیری و سپس تیرباران کیوان در 27 مهر همان سال پایان می‌پذیرد.

پوری سلطانی پس از سال‌های سختی که در اندوه از دست دادن کیوان سپری می‌کند با یاری مهرداد بهار در کتابخانه بانک مرکزی شاغل می‌شود. در سال 1348 به مرکز خدمات کتابداری در وزارت علوم می‌رود. پس از انقلاب و با ادغام این مرکز با کتابخانه ملی، در سال 1362 خانم سلطانی راهی کتابخانه ملی شده و به قول خودش گرد و غبار دوران رضاشاه را از روی قفسه‌ها و کتاب‌ها می‌روبد. کتابخانه‌ای که شیشه‌ی پنجره‌هایش شکسته و فضله پرندگان بر روی کتاب‌هایش نشسته است. سال‌ها بعد و با گشایش ساختمان جدید کتابخانه ملی در زمان ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی او نیز به آنجا رفته و همچنان سخت‌کوشانه به کار می‌پردازد تا اینکه در سال 1392 به دلیل عارضه ریوی در کتابخانه بیهوش شده و به کما می‌رود. پس از اینکه بهبودی خود را بازمی‌یابد باقیمانده کوتاه عمر خود را در منزل سپری می‌کند و در شانزدهم آبان 1394 چشم از جهان فرومی‌بندد.

 


◀️ #چند_سطر_کتاب 

 

دو سه سال پس از فوت شاملو در یکی از روزهای تابستان اوایل دهه هشتاد خورشیدی و در سالگرد از دست رفتنش به امامزاده طاهر کرج رفتم. در حالیکه از دور به قبر او نزدیک می‌شدم، مشاهده کردم که تعداد بسیاری از دختران و پسران جوان اطراف مزار او حلقه زده‌اند و شعرهای او را با همان طراوت جوانی زمزمه می‌کنند. نزدیکتر شدم، «نگاه کن» را می‌خواندند، حالا صداها بلندتر شده بود: «سالِ بد/ سالِ باد/ سال اشک/ سالِ شک/ سالِ روزهای دراز و استقامت‌های کم/ سالی که غرور گدایی کرد/ سالِ پست/ سال درد/ سال عزا/ سالِ اشک پوری/ سالِ خون مرتضا» خواستم به آن‌ها بگویم پوری همین‌جاست، او هم برای دیدار شاملو آمده است.
ص114


ا***ا

▫️پوری سلطانی: زاده یکم شهریور ۱۳۱۰ در تهران− درگذشته ۱۶ آبان ۱۳۹۴ تهران
▫️مرتضی کیوان: زاده ۱۳۰۰ خورشیدی در اصفهان − درگذشته ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تهران


📗شصت سال عاشقی، زندگی و زمانه  پوری سلطانی و  مرتضی کیوان/ نوشته: #فرشاد_قوشچی/ #نشر_روزنه/ 134صفحه جیبی/ چاپ اول 1395/ قیمت: 8هزارتومان



دیدگاه های شما