خاطرات یک مترجم/ محمد قاضی

01 آذر 1397


#کتاب_امروز:
📗خاطرات یک مترجم/ #محمد_قاضی

📚@klidar

▫️کلبه‌کتاب‌کلیدر: چاپ نخست خاطرات «محمد قاضی» در سال 1371 منتشر شده. دو چاپ دیگر هم بعدتر به بازار آمده اما نزدیک به دو دهه نایاب بوده تا اینکه حالا انتشارات کارنامه با سر و شکلی زیبا و نفیس دوباره منتشرش کرده. محمد قاضی، زادهٔ ۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد شهرتش به خاطر ترجمه‌های زبردستانه‌ای است که خود، آفرینشی تازه در زبان فارسی محسوب می‌شود. معروف‌ترین‌شان: «زوربای یونانی»، «دن کیشوت» و «شازده کوچولو». 
امروز با هم بخشی از خاطرات این مترجم را می‌خوانیم که درباره شازده کوچولو است. در مورد مقایسه ترجمه‌های فراوان شازده کوچولو بحث‌های بسیاری شده و ترجمه محمد قاضی هم شیفتگان بسیاری دارد. او درباره روش خودش در ترجمه می‌گوید: «در ترجمه رعایت امانت را به مفهوم درست کلمه می‌کنم و هیچ قسمتی از آن را تا مجبور نباشم حذف نمی‌کنم. در نتیجه نه چیزی از متن کم می‌کنم و نه چیزی به آن می‌افزایم و همان مطلبِ مورد نظر و نوشته مؤلف را به فارسی برمی‌گردانم. سبک و سیاق نویسنده را به تمام معنی حفظ می‌کنم.»


#چند_سطر_کتاب

ماجرای دوم را دوستی برای خود من تعریف کرد که با مرحوم «علی دشتی» نویسنده و محقق معروف، دوست بود و اغلب به دیدنش می‌رفت. او می‌گفت مرحوم علی دشتی به قدری کتاب شازده کوچولو را دوست می‌داشت که متن فرانسۀ آن کتاب بالینی‌اش بود، چنان که همۀ کتاب را تقریبا ازبر داشت. وقتی ترجمۀ فارسی آن به قلم شما انتشار یافت، من روزی که به دیدنش رفته بودم این مژده را به او دادم. دشتی با بی اعتنایی سردی با گفتۀ من برخورد کرد و گفت: «شازده کوچولو در زبان فرانسه زیبایی خاصی دارد همچون اشعار حافظ در زبان فارسی، و هرگز ترجمۀ آن نمی‌تواند آن لطف و گیرایی زبان اصلی را داشته باشد.» گفتم: «ولی جناب دشتی، همه از ترجمۀ فارسی آن که تازه درآمده است تعریف می‌کنند، و به دل همۀ کسانی که آن را خوانده‌اند نشسته است.» گفت: «به هرحال آن کتاب قابل ترجمه نیست و با ترجمه شدن لطف و زیبایی شاعرانۀ خود را از دست می‌دهد.»
دفعۀ بعد که به دیدنش رفتم یک جلد هم ترجمۀ شازده کوچولو را برایش بردم و از او خواهش کردم که بخواند، شاید خوشش بیاید و بپسندد. آن دوست من قسم خورد که جناب دشتی نخست با اکراه حاضر شد نگاهی به کتاب بیندازد؛ و دفعات بعد که پیشش می‌رفتم فهمیدم که کتاب را خوانده و از آن پس ترجمۀ فارسی آن کتاب بالینی‌اش شده است.
ص382

🔹خاطرات یک مترجم/ #محمد_قاضی/ #نشر_کارنامه/ چاپ چهارم1397/ 430صفحه/ 45هزارتومان

▪️پی‌نوشت: 
*ناشر در شناسنامه و در صفحۀ عنوان، تاریخ چاپ کتاب را سال 1398 زده است. معمولا برخی ناشران در ماه پایانی سال، تاریخ سال بعد را برای کتاب‌هایشان ثبت می‌کنند اما نه دیگر در فاصله چهار ماه مانده به عید!
*کاش نشر کارنامه که برای چاپ کتاب کلی سلیقه به خرج داده و با کاغذ نفیس و یک روکش اضافه و لبه‌های گِرد کتاب را چاپ کرده یک «نمایه نام اشخاص» هم به کتاب اضافه می‌کرد. خیلی لازم بود.

 



دیدگاه های شما