نقطه/ نویسنده و تصویرگر: پیتر اچ. رینولدز

10 آبان 1397


ببین تو را به کجاها می‌برد...


#کتاب_امروز:
📕 #نقطه / #پیتر_اچ_رینولدز

امروز قراره یه کتاب کامل با هم بخونیم. کتاب «نقطه» که نویسنده و تصویرگرش «پیتر اچ. رینولدز» هست. این کتاب اگرچه ظاهری کودکانه داره و برای گروه سنی ب و ج توصیه شده اما یه جورایی حسابی بزرگانه است. توی شناسه‌‌ی کتاب نوشته موضوعش برای خودشناسی و اعتمادبه‌نفس کودکان مناسبه اما درواقع برای هر معلم یا پدر و مادری هم خوندنش لازمه. داستان رو بخونین و امیدوارم با توجه به این که کتاب، تصویری هست حتما خودِ کتاب رو گیر بیارین و حتی به کسانی که توی خونه‌شون بچه‌های دبستانی دارن هدیه بدین. البته الان چاپ قبلیش تموم شده و امروز دفتر انتشارات هم تعطیل بود و نتونستم تاریخ دقیق تجدید چاپش رو بپرسم. به محض این که دوباره چاپ شد خبرش رو همین‌جا بهتون اطلاع می‌دم. بریم و بخونیمش...

ا***ا

کلاس هنر تمام شده بود، اما "واشتی" مثل سریش به صندلی‌اش چسبیده بود.
کاغذ نقاشی‌اش سفید بود. 
معلمِ واشتی روی برگه سفید او خم شد. گفت: " آهان! یک خرس قطبی در توفان برف."
واشتی گفت: "خیلی مسخره است! من هنوز نمی‌توانم نقاشی بکشم!"
معلم لبخندی زد: "خب فقط یک خط، علامت یا یک چیزی بکش و ببین تو را به کجاها می‌برد."
واشتی چنگ زد و ماژیکی برداشت و ضربه محکمی روی کاغذ زد: بفرمایید!"
معلم کاغذ را از روی میز برداشت و با دقت نگاهش کرد: "اوم م م م م."
بعد کاغذ را به طرف واشتی گرفت و با مهربانی گفت: "حالا امضاش کن."
واشتی لحظه‌ای فکر کرد:
"خب شاید بلد نباشم نقاشی بکشم، اما می‌توانم که اسمم را امضا کنم."
هفته بعد، وقتی واشتی به کلاس هنر رفت، از دیدنِ تابلویی که بالای میز معلمش به دیوار آویزان بود چشم‌هایش گرد شد. آن همان نقطه‌ی کوچکی بود که واشتی کشیده بود -نقطه‌ی او! نقطه‌ای در یک قاب طلایی کنگره‌ای!
"اِم م م م م! می‌توانم نقطه‌ای بهتر از آن بکشم!"
او جعبه‌ی آبرنگ دست نخورده‌اش را باز کرد و شروع کرد به نقاشی کشیدن.
واشتی همین طور نقاشی کشید و کشید.
یک نقطه‌ی قرمز.
یک نقطه‌ی بنفش.
یک نقطه‌ی زرد.
یک نقطه‌ی آبی.
آبی را با زرد ترکیب کرد. آن وقت فهمید با آن می‌تواند نقطه‌ی سبز بکشد. واشتی دائم رنگ‌ها را آزمایش می‌کرد.
یک‌عالمه نقطه‌های کوچک با رنگ‌های بسیار زیاد.
"اگر بتوانم نقطه‌های کوچک بکشم، پس نقطه‌های بزرگ را هم می‌توانم بکشم."
واشتی برای کشیدن نقطه‌های بزرگ‌تر قلم‌موی بزرگ‌تری برداشت و روی کاغذ بزرگ‌تری، رنگ‌هایش را پاشید. واشتی حتی بدون این که نقطه‌ای بکشد، یک نقطه نقاشی کرد.
چند هفته بعد، در نمایشگاه کلاس هنر، نقطه‌های بسیار زیادِ واشتی حسابی سروصدا به پا کردند. 
واشتی در نمایشگاه متوجه شد پسرکی به او زل زده است. پسر گفت: "تو واقعا نقاش بزرگی هستی. کاشکی من هم می‌توانستم نقاشی بکشم." واشتی گفت: "شرط می‌بندم که تو هم می‌توانی."
_ من؟ نه نمی‌توانم. من حتی با خط‌کش هم نمی‌توانم یک خط صاف بکشم.
واشتی لبخندی زد. او کاغذ سفیدی به پسرک داد و گفت: "به من نشان بده."
وقتی پسرک داشت خطی روی کاغذ می‌کشید، مداد در دستش می‌لرزید.
واشتی به خط کج و کوله‌ی پسر خیره شد. و بعد گفت...
"امضاش کن."

🔴 نقطه/ نویسنده و تصویرگر: پیتر اچ. رینولدز/ مترجم: #اکرم_حسن/ #نشر_علمی_و_فرهنگی/ 36صفحه مصور رنگی/ چاپ هجدهم 1396/ قیمت: 5500تومان



دیدگاه های شما