ما اینجا داریم میمیریم

31 فروردین 1398



هوا را از من بگیر، خنده‌ات را نه!
نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی
هوا را از من بگیر، اما
خنده‌ات را نه
#پابلو_نرودا

توی کل این کتاب، شاید همین یک تیکه شعرش با مسما بود! کتاب قبلی خانم حسینیان رو که این‌قدر تعریف می‌کنن و جایزه‌ی گلشیری هم گرفته نخوندم، اما...
توی این کتاب فقط دو نکته‌ی مثبت توجه منو جلب کرد. اول کاری هست که نویسنده در مورد بعضی شخصیت‌ها انجام داده و کاملا موفق بوده. مثلا پری از نظر خواهرش یه جوره، از دید زن کدبانوی همسایه یک جوره، اما وقتی از دید پری داستان تعریف میشه، متوجه سو تفاهمات سایرین در موردش می‌شیم. همین‌طور بقیه افراد داستان.

نکته دوم برداشت شخصی من از داستانه: بداخلاق نباشید! میشه گفت داستان یه جورایی در مورد آدمای بداخلاق هم هست. آدمایی که از چیزی ناراحتن اما حرفشون رو نمی‍‌زنن، و رفتارشون باعث فراری دادن بقیه میشه. ما اینجا داریم می‌میریم: ما اینجا داریم از غرق شدن در افکار خودمون و بی‌توجهی به چیزهای کوچیک مهم می‌میریم. فکر کنم باید کمی در برخوردهام تجدید نظر کنم.

اما در حال حاضر می‌تونم بگم کتاب " ما این‌جا داریم می‌میریم" دومین کتابیه که حتما به همه توصیه می‌کنم نخونن. داستان حول محور ساکنین یک آپارتمان رخ میده. آپارتمانی که ظاهرا اکثر ساکنینش زن هستن. زن و شوهری با یک دختر و پسر که زن ملکه‌ی آشپزخونه هست و با بوی غذاش چشم همه رو در میاره. دو تا خواهر که یکیشون "پیر دختر ترشیده!!" هست و دومی بیوه‌ی جلف شوهر دزد! و زن و شوهری که زن ام‌اس داره و شوهرش ازش خسته شده. خارج از این آپارتمان هم افراد دیگه‌ای حضور دارن اما در کل اکثر شخصیت‌ها زن‌هایی کلیشه‌ای، احمق، تو کف مردها و فاقد اعتماد به نفس هستند. مردهای اندک حاضر در داستان هم تو کف زن‌ها، بی‌وفا و پول‌پرست!

نمی‌گم ما همچین آدم‌هایی تو جامعه نداریم، ولی محض رضای خدا اقلا یکیشون عاقل نیست؟! توی نقدها همگی نوشتن "فضای رئالیسم جادویی" ، به جز ماجرای پری‌های کوچولو، این حماقت و حقارت اغراق شده‌ی شخصیت‌ها هم جزو رئالیسم جادویی حساب میشه؟!

◀️ #چند_سطر_کتاب

حیف سلام به تو عفریته‌ی زشت کثیف. خاک بر سرت کنند که هنرت از راه به در کردن شوهر مردم است. جادوگر آشغال. دستمال بردار و به صورتت بکش و ببین که هزار رنگ می‌شود. به جای هفت قلم آرایش برو وزنت را کم کن. کمتر بخور عوضی. تا نفست بالا بیاید و موقع راه رفتن باد از صد جایت بیرون نزند.
امیدوارم به خاک سیاه بشینی هرزه، که آتش شده‌ای و افتاده‌ای به جان زندگی من. یک جوری هم رفتار می‌کنی انگار تو کاری به کار کسی نداری. من که می‌دانم لابد به هزار بهانه میروی در مسیر شوهر بخت برگشته‌ی من راست می‌ایستی، کثافت. الاهی بمیری. الاهی تیر غیب به جگرت بخورد. الاهی عزیزت جلو چشمت پرپر شود. تا وقتی در خانه‌ی قبلی بودیم شوهر بدبخت من سرش به کار و زندگی‌اش بود.

📗 ما اینجا داریم می میریم/ نویسنده: مریم حسینیان/ #نشر_چشمه/ 142 صفحه/ قیمت: 15000 تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی

@KLIDAR



دیدگاه های شما