کتاب سرگذشت ندیمه

25 آبان 1397


 

به نظر من رمان "سرگذشت ندیمه" مثل قهوه می‌ماند. تلخ، قوی و جذاب. این دومین کتابیست که از مارگارت اتوود می‌خوانم و می‌توانم بگویم باز هم شگفت‌زده شدم از این قلم عالی. طبق گفته‌ی ویکی‌پدیا، اتوود بیش از 55 جایزه  ملی و بین‌المللی کسب کرده است. رمان سرگذت ندیمه در سال 1985 نوشته شده و به دلیل فضای تخیلی، برنده جایزه آرتور سی کلارک شده است. از روی این کتاب، سریالی به همین نام نیز ساخته شده، اما توصیه می‌کنم نثر زیبای اتوود را از دست ندهید.

 

این رمان داستان سرزمینی (ظاهرا آمریکا ولی با نامی دیگر) را روایت می‌کند که به دلیل سهل‌انگاری و زیاده‌خواهی بشر آلوده و تولد کودکان در اون تبدیل به یک اتفاق نادر شده است، چون بسیاری از زنان دیگر توانایی بارداری را ندارند و یا اینکه فرزندانی ناقص و عجیب به دنیا می‌آورند. البته مردان نیز اغلب عقیم هستند اما کسی اجازه‌ی گفتن این حرف را ندارد. اکنون حکومت در دستان مردمان مذهبی است تا زندگی را طبق دستورات سرو سامان بدهند. زنان بارور، عروسک‌هایی در دست آن‌ها هستند و به عنوان ندیمه به خانه‌ی فرماندهان فرستاده می‌شوند تا فرزندی به دنیا بیاورند. پیش از آن به دست زنانی که آن‌ها را "عمه" خطاب می‌کنند، تربیت خواهند شد. سرزمینی که حتی فرار از آن نیز کاری بس دشوار است.

 

این رمان سرد و تلخ و شدیدا واقعی، مرا به این فکر انداخت که شاید خانم آتوود مدت زمانی را در کشورهای مسلمان زندگی کرده باشد!! زنانی که تنها کشتزار مرد به حساب می‌آیند، حق خواندن و نوشتن ندارند، تمام اتفاقات بد زندگی‌شان فقط تقصیر خود آنهاست و جز اطاعت و بردگی، آینده‌ی دیگری ندارند. دیگر عشق و رابطه جنسی به یک تابو بدل شده و کاری از سر وظیفه است. کسی حق ندارد بدن و صورت زنان را ببیند. مردان جوان اجازه ارتباط با جنس مخالف را ندارند، مگر در رتبه‌ی خاص. این رمان گرچه برای قوانین و تفکر جنسیت زده‌ی غرب ممکن است فقط یک طعنه باشد، اما برای من تنها یک آینه از زندگی پیش رویمان بود.

 

◀️ #چند_سطر_کتاب

انتخاب چند سطر از این کتاب واقعا سخت بود. دلم می‌خواست آن را بلند بلند برای هر کسی که می‌بینم، بخوانم. بخش‌های مختلفی از این کتاب را با هم بخوانیم:

 

هلنا انگشت گوشتالودش را بالا می‌برد و می‌گوید، اما تقصیر کی بوده؟

ما هماهنگ فریاد می‌زنیم تقصیر خودش، تقصیر خودش، تقصیر خودش.

هلنا خوشحال و از ما راضی است، کی به اون مردا اجازه داده بهش تجاوز کنن؟

خودش داده. خودش داده. خودش داده.

چرا خداوند اجازه داده است چنین اتفاق وحشتناکی بیفتد؟

که درسی به اون بده. که درسی به اون بده. که درسی به اون بده.

ص 111

 

زنبق‌ها اسم یک سالن سینما بود. دانشجوها خیلی به آن‌جا می‌رفتند، هر بهار جشنواره‌ی فیلم‌های همفری بوگارت برگزار می‌شد، همراه با لورن باکال یا کاترین هپبورن، زنانی که تصمیمشان را گرفته بودند. بلوزهایی دکمه‌دار می‌پوشیدند که نشانگر بالقوگی‌های باز کردن بودند. زنانی که میشد دکمه‌های لباسشان را باز کرد. به نظر حق انتخاب داشتند.

ص 42

 

دیگر پاهایش در کفش‌هایش نمی‌رفت، بیش از حد باد کرده بودند. برای اولین خطا این بلا را سر پاها می‌آورند. از کابل فولادی که دو سویش ریش‌ریش است استفاده می‌کنند. و بعد از آن نوبت دست‌هاست. اهمیتی نمی‌دادند که با پاها یا دستانمان چه می‌کنند، حتی اگر برای همیشه علیل می‌شدند. عمه لیدیا می‌گفت یادتون باشه، واسه کاری که ما با شما داریم داشتن پا و دست ضروری نیست.

ص 141

 

📗 سرگذشت ندیمه/ نویسنده: مارگارت اتوود/ برگردان: #سهیل_سمی/ نشر ققنوس/ 463 صفحه/ قیمت: 41000 تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی

@KLIDAR



دیدگاه های شما