ریش‌آبی/ املی نوتوم/ ترجمه: ویدا سامعی

14 مرداد 1397


املی نوتوم (یا همان املی نوتومبِ نشر چشمه)، نویسنده‌ی بلژیکی هست. بعد از خوندن «سفر زمستانی» و «آنته کریستا» از این نویسنده که هر دو تا کتاب رو نشر چشمه منتشر کرده، یه جورایی ایمان آوردم به املی نوتوم. نویسنده داستان‌های کم حجم ولی پرمحتوا. 

خانم نوتوم کتاب «ریش‌آبی» رو در سال 2012 منتشر کرده و سال 1395 هم در ایران منتشر شده. داستان کتاب از افسانه‌ی کلاسیک غربی گرفته شده. یه‌جورایی این کتاب روایت مدرن همین افسانه هست. فیلمی اقتباس از این افسانه در سال 2009 توسط کاترین بریا ساخته شده.

"ساتورنین" یه دختر امروزیه که دنبال خونه‌ای‌ برای اجاره می‌گرده که با یه آگهی وسوسه‌انگیز توی روزنامه مواجه می‌شه. وقتی برای مصاحبه به آدرس می‌ره متوجه می‌شه تمام مراجعه‌کننده‌ها زن هستن و عجیب‌تر اینکه هشت زن قبلی که مستاجر این خونه بودن، به طور مرموزی ناپدید شدن!!

اما فقط خانه عجیب نیست. صاحب‌خانه "دن‌ المیریو"، مرد عجیب و اشراف‌‌زاده‌ایه که بیست سال از هر گونه تکنولوژی دور بوده و حتی از خونه یا بهتره بگم قصر خودش بیرون نرفته. ساتورنین که به‌عنوان مستاجر انتخاب می‌شه در همون روز اول بهش گوش‌زد می‌شه که از تمام اتاق‌ها جز اتاق تاریک‌خانه می‌تونه استفاده کنه و اگر پا به تاریک‌خانه بذاره حتما می‌سوزه!!

معماهایی که همون اول نویسنده توی ذهن خواننده می‌ندازه به نظر کافی میاد که کتاب رو جذاب کنه. اینکه چه بلایی سر هشت زن قبلی اومده!؟ توی تاریک‌خانه چه چیزی هست؟... اما چیزی که بیشتر برای من جذاب بود دیالوگ‌های ردوبدل شده بین دن المیریوِ کاتولیک و ساتورنینِ خداناباور بود. 

چند سطر کتاب

ـ بیست سالی می‌شود که والدین شما مرده‌اند، این‌طور نیست؟
ـ بله، یک حادثه غم‌انگیز. پدرم دُن دُئداتو نیبال ای میلکار، عاشق چیدن قارچ بود. یک روز یک سبد سمی خیلی شبیه به قارچ‌های معمولی در جنگل فونتن‌بلو می‌چیند و با آن‌ها غذا درست می‌کند. 
ـ چقدر کلاسیک: قارچ‌هایی با ظاهری معمولی اما کشنده. و شما تنها کسی بودید که از آن غذا نخوردید؟
ـ نه، برعکس، من بیشتر از پدر و مادرم از آن خوراک قارچ خوردم اما همان دست بخشنده مرا نجات داد.
ـ نمی‌فهمم منظورتان چیست؟
ـ به‌تان که قبلا گفته بودم: وقتی به پدر روحانی اعتراف‌نیوشم طلا می‌دهم، کاری می‌کند که سیستم گوارش من به نحو احسن کار می‌کند و همه چیز را هضم می‌کنم. پدرم خرید مغفرت و بخشایش الهی را تقبیح می‌کرد. نیمه‌شب، مادرم از دل‌درد شکایت می‌کند، قارچ‌ها با کره پخته شده بود. پدرم هم که حالش خوب نبوده، فکر می‌کند دل‌درد مادرم و خودش به خاطر کره است به همین‌خاطر به سراغ گنجه‌ای می‌رود که بی‌کربنات سدیم در آن نگهداری می‌شد، اما اشتباها به جای بی‌کربنات، شیشه‌ی نیترات سدیم را برمی‌دارد که برای بوته‌های گل سرخ استفاده می‌کرد. کمی به مادرم از نیترات سدیم می‌خوراند و کمی هم خودش می‌خورد. چند دقیقه بعد، صدای یک انفجار مهیب تمام خانه را بیدار کرد؛ والدینم منفجر شده بودند. 
ص72


ریش‌آبی/ املی نوتوم/ ترجمه: ویدا سامعی/ نشر نو/ رقعی/ چاپ سوم 1397/ 136 صفحه/ قیمت: 14هزار تومان

یادداشت از: کلیدر/ سعیده تیموری

@KLIDAR



دیدگاه های شما