مهمان ناخوانده/ اریک امانوئل اشمیت

27 مرداد 1397


اگه خدا بیاد و همین‌جا روبروی شما وایسته؟


#کتاب_امروز:
📘مهمان ناخوانده/ اریک امانوئل اشمیت

t.me/klidar

 


درود! کتاب امروز از اون کتابهاییه که خوندنش رو توصیه نمی‌کنم! البته که خیلی‌های دیگه هستن که خوندن این کتاب رو توصیه می‌کنن. و این که چرا اینجا به عنوان «کتاب امروز» آوردمش به همین دلیله. به‌هرحال جناب اشمیت از نویسنده‌هاییه که طرفدار زیاد داره و هر کتابش با چندین ترجمه در کتابفروشی‌های ایران پیدا می‌شه. من هم کتاب‌های دیگه‌شو پیشنهاد می‌دم. کتاب‌هایی مثل «خرده جنایت‌های زناشویی»، «مهمان‌سرای دو دنیا»، «آقا ابراهیم»، «کشتی‌گیری که چاق نمی‌شد» و... اما این کتابش انگار بیشتر یه‌جور دیالوگ طولانی برای متقاعد کردن یک کافر به وجود خداست. این نمایشنامه کلا چهار تا شخصیت داره: زیگموند فروید و دخترش، یک ناشناس و یک مامور نازی. داستان در سال 1938 اتفاق می‌افته و هجوم نازی‌ها به اتریش. بیشترِ حجم داستان، مکالمه فروید با ناشناسیه که سعی داره ثابت کنه فروید ته دلش به خدا ایمان داره. شایدم ناشناس، خود خداست. اگرچه اشمیت در مصاحبه‌ای تاکید می‌کنه که در این نمایشنامه به نفع هیچکدوم موضع‌گیری نکرده اما کاملا تابلوه که دیالوگ‌ها طوری تنظیم شدن که یاس و تردید فروید پررنگ بشه و درعوض لحن ناشناس و استدلال‌هاش خیلی قاطعانه‌تر و تاثیرگذارتر باشه. 
اینم درنظر داشته باشین که این نمایشنامه از اولین کارهای اشمیته که در سال 1993 نوشته شده و بقیه آثار معروف اشمیت بعد از این منتشر می‌شن. بریم و با هم چند سطر از کتاب رو بخونیم:


◀️ #چند_سطر_کتاب

فروید: به‌هرحال امشب برای شما بهتره که همونی باشین که هستین... یه شیاد... چون اگه خدا بودین...

ناشناس: ادامه بدین.

فروید: اگه شما خدا هم باشین... شب بدی رو برای ظهورتون انتخاب کردین... بله، اگه خدا وجود داشت... و همین‌جا روبه‌روی من ایستاده بود!... 

ناشناس: اگه خدا وجود داشت؟

فروید: من از دست شما خشمگین نیستم، نه... ولی وای به حال خدا، اگه از اون ظلمتی که توش جاش دادم بیرون بیاد...

ناشناس: اگه خدا بیاد و همین‌جا روبروی شما وایسته؟

فروید: اگه خدا جلو من ظاهر بشه، ازش حساب پس می‌خوام. ازش می‌خوام...
(خشم او را دربر‌می‌گیرد و ناگهان از جایش بلند می‌شود.)

ناشناس: ازش چی می‌خواین؟

فروید: ازش می‌خوام... که سرش رو یه‌کم از این پنجره بیرون ببره! آیا خدا می‌دونه که شر داره توی خیابون‌های برلین و وین و به زودی توی همه‌ی اروپا با پوتین‌های چرمی و پاشنه‌های آهنی رژه می‌ره؟ خدا می‌دونه اون روزی رسیده که نفرت حزب خودش رو پیدا کرده، حزبی که توش تمام نفرت‌ها نماینده خودشون رو دارن: نفرت از یهودی، نفرت از کولی، نفرت از زن‌صفت، نفرت از مخالف؟


🔹#مهمان_ناخوانده/ #اریک_امانوئل_اشمیت/ #تینوش_نظم_جو/ #نشر_نی/ چاپ دهم 1396/ 144صفحه جیبی/ 12هزارتومان

📘Le Visiteur/ Eric-Emmanuel Schmitt

✍️کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #مهدی_کاکولی



دیدگاه های شما