قلب سگی/ میخاییل بولگاکوف

27 مرداد 1397


کاش بعضی کتاب‌ها خوندنشون الزامی اعلام بشه!! «قلب سگی» محشر بود. کتابی که به خوبی فقر، تعصب، فساد، تبعیض جنسیتی، خشونت و... جامعه رو نشون می‌ده. همه این‌ها باعث شده که امروزه این کتاب رو صرفا یه کتاب سیاسی می‌دونن تا رمانی تخیلی. 

در سال 1917 که انقلاب اکتبر در شوروی رخ میده و حکومت تزارها سقوط می‌کنه، روشنفکرها و نویسنده‌های زیادی خوشحالی خودشون رو با نوشتن مطالبی درباره پیروزی و ثمرات اون ابراز می‌کنن. اما خیلی‌هاشون زود متوجه می‌شن آرمان‌شهری که آرزوی دیدنش رو داشتن سرابی بیش نبوده! بولگاکوف یکی از همین کسانی بوده که از بی‌ثمربودن و تاریک بودن آینده این انقلاب مطلع بوده. به همین منظور بیشتر کار خودش رو صرف نقد انقلاب و آگاهی ملتش می‌کنه.

«قلب سگی» در سال 1925 نوشته شده. به محض انتشار، کتاب‌ها نابود می‌شه و سال‌ها بعد از مرگ بولگاکوف دوباره منتشر می‌شه. این کتاب در ایران با عنوان «دل سگ» توسط #مهدی_غبرایی از متن انگلیسی منتشر شده ولی «قلب سگی» رو آقای آبتین گلکار از متن روسی ترجمه کردن. 

بیشتر قسمت داستان از زبان یک سگ روایت می‌شه. دقیقا در زمانی که سگ کتک خورده و از سرمای شدید و گرسنگی زیاد به استقبال مرگ می‌ره، پروفسوری به نام «پری آبژینسکی» این سگ رو از مرگ نجات می‌ده. اما در عوض از سگ به‌عنوان اثبات آخرین نظریه‌های پزشکی‌ش استفاده می‌کنه و مغز سگ رو با مغز انسان پیوند می‌زنه. موجود خلق شده پروفسور نه سگه نه آدم. یه موجود درنده که فقط ظاهر یک انسان رو داره. نویسنده تمام تلاشش رو کرده که نشون بده چیزی که انسانیت رو می‌سازه عقل نیست. عقل کمکی به انسانیت نمی‌کنه بلکه این قلبه که پایه و اساس انسانیت رو توی وجود آدمی می‌کاره. 

بولگاکوف تمام نقد خودش رو به انقلاب از شخصیت پروفسور به خواننده منتقل می‌کنه. بیشتر منتقدین، پروفسور رو نماد روشنفکر روسیه، سگ رو نماد مردم روسیه و تبدیل سگ به انسان رو نماد انقلاب می‌دونن. دو فیلم هم در سال‌های 1976 و 1988 بر پایه این کتاب ساخته شده اما متاسفانه لینکی برای دانلود پیدا نکردم که براتون بذارم. ولی می‌تونید نسخه سال 1988 رو به طور آنلاین اینجا (https://sovietmoviesonline.com/comedy/87-sobache-serdce.html)ببینید. 


◀️ #چند_سطر_کتاب

اگر من به‌جای جراحی شروع کنم به این‌که هر شب در خانه‌ام در گروه کر آواز بخوانم، آن‌وقت ویرانی‌ام از راه می‌رسد! اگر من بروم دستشویی و معذرت می‌خواهم  آن طرف کاسه‌ی توالت کارم را بکنم، و زینا و داریا پتروونا هم همین‌کار را بکنند، آن‌وقت دستشویی ویرانه می‌شود. نتیجه می‌گیریم که ویرانی توی مستراح نیست، بلکه در کله‌هاست! برای همین است که وقتی این آوازه‌خوان‌ها عربده می‌کشند که "مرگ بر ویرانی!" من خنده‌ام می‌گیرد. قسم می‌خورم که خنده‌ام می‌گیرد!
ص 67

🔹قلب سگی/ میخاییل بولگاکوف/ ترجمه: #آبتین_گلکار/ نشر ماهی/ جیبی/ چاپ هفتم پاییز 1396/ 188صفحه/ قیمت: 10هزار تومان

یادداشت از: کلیدر/ سعیده تیموری

 



دیدگاه های شما