معرفی کتاب سلاخ خانه شماره پنج

27 مرداد 1397



بالاخره این کتاب رو خوندم! یک لیست بلند بالا از کتاب‌هایی دارم که به توصیه دیگران باید می‌خوندم و نخوندم. یکیش "سلاخ خانه‌ی شماره پنج" بود. برخلاف معرفی‌های قبلی، این کتاب چندان جدید نیست و در سال 1969 نوشته شده! اون‌طور که در مقدمه‌ی کتاب اومده، این داستان بر اساس تجربیات خود ونه گات نوشته شده. ماجراهای هولناکی که در شهر درسدن آلمان در جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد. در مورد جنگ جهانی دوم داستان زیاد نوشته شده، ولی ونه گات کاری شگفت‌انگیز انجام داده: به جای یک روایت خطی، تمام این ماجرا رو به صورت یک داستان علمی تخیلی درآورده. راستش بعضی اتفاقات اونقدر از تحمل آدم فراتر هستند که گاهی همین‌قدر غیر واقعی به نظر میان. اما وجود دارن.

"بیلی پیلگریم" یک سربازه که در شهر درسدن قرار گرفته. البته اونقدر ترسو و دست و پا چلفتی هست که کمک چندانی به جنگ نمی‌کنه. پسر خیلی خیلی جوان و بی‌تجربه‌ای که به جنگ فرستاده شده. در همین حین دچار یک بحران می‌شه و می‌تونه در زمان سفر کنه. به آینده و گذشته برگرده و در این سفرها توسط موجودات فضایی(ترالفامادوری‌ها) هم دزدیده میشه و به سیاره‌ای دیگه میره.

سلاخ خانه‌ی شماره پنج کتاب تلخ، کمی پیچیده و دلتنگ کننده‌ای بود. ونه گات خیلی خوب تونسته پوچی و تباهی بشر و جنگ‌هاش رو به تصویر بکشه، اما کاش بقیه آدم‌ها هم می‌تونستند دنیا رو این‌جوری ببینند. دنیایی که حتی برای موجودات شصت سانتی متری شبیه ابزار لوله بازکنی(ترالفامادوری‌ها) هم مسخره به نظر میاد! اما همیشه کسانی هستند که آتش جنگ رو شعله‌ور می‌کنند، اون هم به بهونه‌ی صلح! بله رسم روزگار چنین است.

◀️ #چند_سطر_کتاب

با وجودی که قطار بیلی درجا ایستاده بود، در واگن‌های آن را محکم بسته بودند. هیچ‌کس حق نداشت تا رسیدن به مقصد نهایی از قطار پیاده شود. از نظر نگهبان‌هایی که بیرون قطار گشت می‌زدند، هر واگن به منزله یک واحد زنده بود که از راه دریچه‌های هواکش خود، می‌خورد و می‌نوشید و دفع می‌کرد. گاهی از راه این دریچه حرف می‌زد یا فریاد می‌کشید. از همین راه آب و نان سیاه و سوسیس و پنیر وارد می‌شد و از همان راه مدفوع و ادرار و حرف بیرون می‌آمد.
داخل واگن، انسان‌ها توی کاسکت‌های فولادی دفع می‌کردند. این کاسکت‌ها را دست به دست به کسانی که دم دریچه هواکش ایستاده بودند، می‌رساندند و این‌ها کاسکت‌ها را خالی می‌کردند. بیلی شده بود کناس*.
انسان‌ها یغلاوی‌هایشان را نیز دست به دست می‌کردند و نگهبان‌ها یغلاوی‌ها* را پراز آب می‌کردند. وقتی غذا وارد می‌شد، انسان‌ها آرام، قابل اعتماد و زیبا می‌شدند. با هم شریک می‌شدند.
ص 94

*کناس: کسی که کارش تخلیۀ چاه مستراح است.
*یغلاوی: کاسه‌ی کوچک دسته دار مخصوص غذا گرفتن سربازان.

📕سلاخ‌خانه‌ی شماره پنج / نویسنده: کورت ونه گات/ برگردان: #علی_اصغر_بهرامی/ 263 صفحه/ چاپ دهم 1393 / قیمت: 25000 تومان/ #نشر_روشنگران_و_مطالعات_زنان

یادداشت از: مهرنوش چمنی

@KLIDAR



دیدگاه های شما