خواب خوب بهشت

29 مهر 1397



سام شپارد بیشتر به خاطر نمایشنامه معروف است. ویکی‌پدیا از او به عنوان نمایشنامه‌نویس، بازیگر، فیلمنامه‌نویس و کارگردان یاد کرده است. او برای نمایشنامه‌ی "کودک مدفون" برنده پولیتزر شده و نامزدی اسکار بهرتین نقش مکمل را هم برای فیلم "مردان واقعی" در کارنامه خود دارد. البته این نویسنده در ایران چندان شناخته شده نیست و تا جایی که متوجه شدم تنها کتاب " خواب خوب بهشت" و نمایشنامه‌ی "خدای دوزخ" از وی در ایران ترجمه و چاپ شده است.

نشر ماهی آثار معتبر و دوست داشتنی دنیا را به صورت مجموعه کتاب‌های جیبی چاپ می‌کند. امروز هم به دنبال یک مجموعه داستان برای دوست‌داران مجموعه داستان می‌گشتم که دوباره این کتاب کوچک دوست داشتنی را دیدم. البته متاسفانه کتاب اصلی شامل هجده داستان می‌شود که در ترجمه حاضر تنها سیزده داستان از آن گنجانده شده است. این مجموعه داستان، دومین کار شپارد در زمینه داستان کوتاه بوده و این داستان‌ها هرکدام یک بحران شدید روحی را در شخصیت‌های داستان به تصویر می‌کشد. البته هرکدام از آنها در عین وجود کشمکش، گاهی طنز ظریفی را نیز در خود دارند که تنش داستان را کم می‌کند و یا در بهتر فهمیدن مطلب به خواننده کمک می‌کنند.
  
داستان‌های مورد علاقه من در این مجموعه، "سوال بیجا" و "یک تکه از دیوار برلین" بودند. در داستان سوال بیجا، و البته در چند داستان دیگر، ماجرا هرگز به جایی ختم نمی‌شود که اتفاق ناجوری بیفتد، اما مخاطب درست در لحظه‌ی بحرانی و پیش از طوفان مانده و اضطراب یک اتفاق ناخوشایند را تجربه می‌کند. در این داستان، مرد ماجرا که در میان دسته‌ی زنان میهمان همسرش گیر افتاده، برای نشان دادن اسلحه‌ی خود به یکی از میهمان‌ها و در واقع برای فرار از احساس ناخوشایند گیجی به زیر زمین می‌روند. شپارد چند لحظه‌ی سرگردانی و بلاتکلیفی را به مخاطب نشان داده و استادانه داستان‌ها را به اتمام می‌رساند.

◀️ #چند_سطر_کتاب 

«آره بعضی وقت‌ها ساعت‌ها اونجا دراز می‌کشیدم، شراب قرمز ایتالیایی می‌خوردم، منتظر می‌موندم، می‌شنیدم اون بالای دودکش جیرجیرهای چندش‌آور می‌کنن که معنیش این بود که مادر احمقشون اومده بهشون غذا بده. همه‌شون دیوونه می‌شدن و جیرجیری راه می‌انداختن که بیا و بشنو. آخر سر یکیشون از اون بالا تالاپ می‌افتاد وسط خاکسترهای شومینه.»
می‌گوید: «وحشتناکه! شما هم همون‌جا دراز می‌کشیدی و اون طفلک کوچولو رو تماشا می‌کردی؟ حتی سعی نمی‌کردی کمکش کنی؟»
«کمکش کنم؟ منتظر بودم بکشمش! چرا باهاس بخوام کمکش کنم؟»
«چون‌که، چون‌که آدم‌ها...انسان‌ها قراره همین کار رو بکنند چون ـ » آن‌قدر آشفته شده که نمی‌تواند حرفش را تمام کند.
«تماشاش می‌کردم که بال‌های لختش رو این ور و اون ور می‌کوبید، وسط خاکسترها هی دور خودش می‌چرخید و بال‌بال می‌زد تا بالاخره می‌افتاد رو قالی. یه مدت همونجا گیج می‌افتاد، نفس‌نفس می‌زد، با چشم‌های زردِ ریزِ زشتش دور و بر رو نگاه می‌کرد، مات می‌موند که این‌جا دیگه کدوم گوریه و سر لونه‌ی گرم و نرمش با برادرخواهرهای کوچولوش چه بلایی اومده. بعد که خوب خستگی در می‌کرد، یکهو عین مرغ، رو پاهاش لرزون بلند می‌شد و بال می‌زد صاف می‌رفت بالا ولی باز تالاپ می‌افتاد پایین.»
ص 20

📒خواب خوب بهشت / سام شپارد/ مترجم: امیرمهدی حقیقت/نشر ماهی/ جیبی/ شومیز/ 164 صفحه/ قیمت: 7000 تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی

@KLIDAR



دیدگاه های شما