تام گیتس12 (کار کلاسی‌ام، خانواده، دوستان و موجودات پشمالو)

10 خرداد 1397


مامان سالاد دوست داشت و بابا سوسیس!

#کتاب_امروز: 📗تام_گیتس12

درود! قرار شده پنج‌شنبه‌ها کتاب کودک و نوجوان معرفی کنیم. همکارمون می‌گه بهتره یه کانال جداگانه واسه بچه‌ها راه بندازیم. حالا اگه به نتیجه رسیدیم خبرشو همین‌جا می‌ذاریم. البته موندیم با خانواده‌هایی که فکر می‌کنن کتاب داستان خوندن برای بچه‌ها هیچ خاصیتی نداره چیکار کنیم. هروقتم میان به زور، بچه‌ها رو می‌کشونن سمت کتاب‌های علمی که مثلا فرهنگ فسیل‌شناسی بخر یا دایره‌المعارف حیوانات منقرض شده. (راستی می‌دونین خیلی از ناشران کودک هرکدوم یه کتاب دایناسوری نفیسِ گرون‌قیمت منتشر کردن که با همون توی نمایشگاه‌های کتاب، کلی هم کاسبی می‌کنن؟!) خیلی پرحرفی کردم. بریم سراغ تام‌گیتس دوست‌داشتنی.

🔻کار کلاسی

جلد دوازدهم تام گیتس که تازگی‌ها منتشر شده عنوانش هست: «کار کلاسی‌ام، خانواده، دوستان و موجودات پشمالو». مثل همیشه یک کتاب پرماجرا و سرشار از انرژی و هیجان! این بار خلاصه‌ی داستان اینجوریه که معلم از بچه‌ها خواسته یک  کار کلاسی آماده کنن که درواقع یه جور شجره‌نامه خانوادگیه. البته همراه با پرسش و پاسخ با فک‌و‌فامیل و شرح برخی خاطرات اون‌ها. این وسط البته ماجراهای حاشیه‌ای و جالبی هم اتفاق می‌افته. درواقع بدون این که از نصیحت‌گویی و "این کارو بکن"، "اون کارو نکن"های معمول خبری باشه وقتی بچه‌ها این کتاب رو می‌خونن کلی چیز یاد می‌گیرن. مهم‌تر از همه توجه به خانواده و فامیل و دوستان. راستی توی کدوم یکی از مدارس ما از اینجور کارهای کلاسی به بچه‌ها می‌گن. تازه بگن هم لابد پدر و مادرها مجبورن کلی سانسور کنن و هی خط بزنن و عوض کنن! 
با همدیگه بخش آشنایی پدر و مادر تام گیتس رو می‌خونیم. البته نه همشو!


◀️ #چند_سطر_کتاب 

دفترهای کارشان چسبیده به همدیگر بود. جفتشان توی کافه‌ای همان نزدیکی ناهار می‌خوردند و چشم بابا هم همان‌جا مامان را گرفت. مامان همیشه غذای سالم سفارش می‌داد، مثلا سالاد یا از این جور چیزها. بابا سالاد دوست نداشت. سوسیس دوست داشت، سیب‌زمینی سرخ‌کرده و لوبیا. (عین من!)
بابا فکر می‌کرد اگر غذایی شبیه چیزهایی بخورد که مامان می‌خورَد، چشم مامان هم او را می‌گیرد و فکر می‌کند با همدیگر نقطه اشتراکی دارند! این بود که هردفعه بابا مامان را می‌دید، سالاد یا یک چیز سالم سفارش می‌داد و بعد سعی می‌کرد به مامان سلام بکند.
مامان بهم گفت جواب سلام‌های بابا را می‌داده ولی هیچ  فکرش را نمی‌کرده که بابا دارد تلاش می‌کند با انتخاب‌های غذایی‌اش روی او تاثیر بگذارد. حوصله‌ی بابا بالاخره از خوردن سالاد سررفت و تصمیم گرفت عوض این کار از مامان بخواهد بیشتر با هم آشنا شوند برای ازدواج. 
بابا که از مامان خواست بیشتر با هم آشنا شوند اوضاع خیلی هم مطابق برنامه پیش نرفت. بابا گفت: دوست دارین امشب شام با همدیگه بریم بیرون؟ بعد مامان شروع کرد گفتن اینکه: نه... من ن... 
و بابا فکر کرد مامان دارد بهش می‌گوید نه و دیگر منتظر نشد بقیه‌ی جمله‌ی مامان را بشنود و گذاشت رفت. (اینکه یک چیزی را درست گوش نکنی، هنوز هم خیلی توی خانواده‌ی ما پیش می‌آید.) مامان بهم گفت می‌خواسته بگوید: نه... من امشب وقت آزاد ندارم. ولی عوضش فردا قرار بذاریم...
ص193

 
✳️ تام گیتس12 (کار کلاسی‌ام، خانواده، دوستان و موجودات پشمالو)/ #لیز_پیشون/ #بهرنگ_رجبی/ #نشر_هوپا/ 256صفحه/ چاپ سوم1397/ قیمت: 19هزارتومان
 
📚@klidar



دیدگاه های شما