معرفی کتاب سه گانه نیویورک

31 اردیبهشت 1397



پل استر، رمان‌نویس و فیلم‌نامه نویس آمریکایی هست که برای کارهاش به سبک پست مدرن معروفه. آثار این نویسنده اغلب ماجراهای پیچیده دارند و توجه و دقت خواننده رو می‌طلبند. 
کتاب سه گانه‌ی  نیویورک از سه رمان کوتاه تشکیل شده که به ترتیب در سال‌های 1985، 1986 و 1986 منتشر شدند. پس از اون این سه رمان همیشه با هم و در غالب یک سه گانه به چاپ رسیدند. هر سه‌ی این داستان‌ها پلیسی معمایی به نظر میان، اما در واقع این شخصیت‌ها هستند که سردرگم‌اند. فضایی مبهم و تاریک در مورد اون‌ها وجود داره که خواننده نمی‌تونه به راحتی بگه کدوم یکی دروغ میگن یا کدوم یکی گم شده و یا اصلا هدف واقعی این آدم‌ها چیه. تنها با پیگیری داستان‌ها میشه فهمید ماجرا از چه قراره و کار قراره به کجا بکشه. و از همه جالب‌تر علت سه گانه بودن این داستان‌ها هست. همون‌طور که قبلا گفتم این داستان‌ها در ابتدا به صورت مجزا منتشر شدند، اما چرا به صورت سه گانه در اومدن؟ جواب اینه که هر سه داستان در عین مستقل بودن، هرکدوم بخشی از پازل این سه گانه هستند و با داستان آخر پازل تکمیل می‌شه. و اونجاست که می‌فهمید کل این داستان‌ها چطور به هم مربوط بودند ولی اصلا این‌طور به نظر نمی‌رسید.

یادمه بار اول که این کتاب رو خوندم در آخر مبهوت خلاقیت و مهارت این نویسنده شدم و این‌که چطور تونست با من بازی کنه و به اینجا برسونه.
داستان اول با نام شهر شیشه‌ای، درمورد مردی نویسنده هست که یک تماس تلفنی اشتباه دریافت می‌کنه و با اصرار فرد پشت خط، تصمیم می‌گیره خودش رو به جای فرد مورد نظر جا بزنه و این‌طوری وارد یک ماجرا می‌شه...
داستان دوم به نام ارواح، شخصیت‌هایی با نام هایی نامتعارف داره. نام این اشخاص، در واقع رنگ هستند: پیش از همه آبی بود، بعد سفید آمد و بعدها سیاه. و قبل از آغاز قهوه‌ای بود. قهوه‌ای او را نزد خود آورد، قهوه‌ای به او راه و چاه را نشان داد و وقتی قهوه‌ای پیر شد، آبی جایش را گرفت. ص 196
و داستان سوم با نام اتاق دربسته، باز هم مردی نویسنده هست که روزی همسر دوستش از گم شدن اون خبر میده و ازش درخواست کمک می‌کنه. دوست این مرد به نام فنشاو، تعدادی داستان نوشته بود که اون‌ها رو برای چاپ نفرستاده بود، حالا با گم شدن فنشاو، همسرش داستان‌ها رو به راوی می‌سپره تا...

◀️ #چند_سطر_کتاب 

حالا بیش از پنج سال می‌شد. دیگر چندان به پسرش فکر نمی‌کرد و این اواخر عکس همسرش را هم از دیوار برداشته بود. گاهی ناگهان حس می‌کرد که در آغوش گرفتن آن پسرک سه ساله چه حالی داشته ـ اما این حس نه فکر بود و نه یادآوری گذشته‌اش. حسی جسمانی بود، نقشی از گذشته بر اندام‌هایش که اصلا نمی‌توانست آن را کنترل کند. به تازگی این لحظات هم به ندرت پیش می‌آمد و اغلب مواقع به نظر می‌رسید که انگار وضعش دارد تغییر می‌کند. دیگر آرزوی مرگ نمی‌کرد. با آن همه نمی‌شود گفت که از زنده بودنش خوشحال بود، اقلا دیگر از زندگی متنفر نبود. زنده بود و سماجت این واقعیت کم‌کم داشت شگفت‌زده‌اش می‌کرد ـ انگار توانسته بود بیش از خودش عمر کند، گویی زندگی دوباره‌ای داشت. دیگر با چراغ روشن نمی‌خوابید و ماه‌ها می‌شد که دیگر رویاهایش را هم به خاطر نمی‌آورد.
ص10

📕 سه گانه ی نیویورک/پل استر/مترجمین: خجسته کیهان و شهرزاد لولاچی/ نشر افق/ رقعی/ شومیز/455 صفحه/ قیمت: 27500 تومان

@KLIDAR



دیدگاه های شما