عاموس عوز/ ناگهان در جنگل

31 اردیبهشت 1397


#کتاب_امروز

📗ناگهان در جنگل
🔸 #عاموس_عوز
🔹ترجمه #شهروز_رشید
🔸 #نشر_فرهنگ_جاوید


مکانی نفرین شده که موجودات زنده­اش آن­جا را ترک کرده­اند. هریک از آدم­ها با نگاه تب­دارش دیگری را به سکوت وا می­دارد. وقتی از آن­ها درباره­ی گرد مرگی که فضا را غبار آلود کرده می­پرسند، می­گویند: «شیطان! شیطان کوهستان، شیطانی که در دل جنگل است!» پاسخ­ها همین است و نه بیش! پرسش­های بیشتر، سکوت عمیق‌تری را به همراه دارد؛ گویی بار سنگین خاطره­های سرکوب شده قدرت «کلام» را گرفته است. اما چرا؟ این راز چیست؟ و این شیطان کیست؟/ پشت جلد کتاب

از مهم‌ترین عناصر ادبی به کار رفته در این داستان، نمادهایی است که نویسنده از آن‌ها بهره برده تا بتواند داستانی چند لایه را با ظاهری ساده روایت کند؛ در دهکده‌ای کوچک، هیچ حیوانی وجود ندارد و هیچ حشره‌ای هم دیده نمی‌شود. بزرگسالان حتی جرأت ندارند از فاجعه‌ای سخن بگویند که باعث شده است تمامی اهالی، درب خانه‌های خود را محکم ببندند تا مبادا هیولای جنگل به آن‌ها حمله کند و در این میان، جز دو کودک به نام‌های مایا و مانی، کسی جرأت نمی‌کند پایش را درون جنگل بگذارد. «ناگهان در دل جنگل» به سادگی روایت می‌شود؛ اثری که بیشتر از موضوع، شیوه روایت نویسنده‌اش توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند./ yon.ir/8PJKr

#چند_سطر_کتاب
آغاز داستان:

امانوئلا، خانم معلم کلاس توضیح می‌داد خرس چه شکلی داردف ماهی‌ها چطور نفس می‌کشند و کفتار در شب چه صدایی از خودش درمی آورد؛ حتی تصاویری از حیوانات را هم بر دیوار کلاس آویزان می‌کرد اما بچه‌ها اغلب مسخره‌اش می‌کردند، برای اینکه در زندگیشان حتی یک حیوان هم ندیده بودند. بیشتر بچه‌ها اصلا باور نمی‌کردند چنین حیواناتی در جهان وجود داشته باشند، حداقل در آن حوالی. علاوه بر این می‌گفتند چون در سراسر دهکده کسی حاضر نشده با او ازدواج کند، از شدت تنهایی سرش پر شده از روباه‌ها و گنجشک‌ها و موجوداتی که آدمِ تنها می‌سازد.
فقط «نی می‌» کوچولو بود که از توصیفات خانم معلم شب‌ها خواب حیوانات را می‌دید. صبح‌ها که به مدرسه می‌آمد و تعریف می‌کرد چطور کفش‌های گرمش در تاریکی به یک جفت جوجه تیغی تبدیل شدند و در اتاق این طرف و آن طرف رفتند اما وقتی چشم باز کرده ناگهان یک جفت کفش جلوی تخت‌اش سبز شده‌اند؛ یا تعریف خفاش‌هایی را می‌کرد که در دلِ شب به سراغش آمدند و او را روی بال‌هایشان گذاشتند و از میان دیوار گذشتند و با گذر از فراز دهکده و کوه‌ها و جنگل‌ها به قصر جادویی رفتند، بیشتر بچه‌های کلاس به او می‌خندیدند.

t.me/klidar


ناگهان در جنگل/  عاموس عوز/ ترجمه شهروز رشید/ نشر فرهنگ جاوید/ 130صفحه/ چاپ 1390



دیدگاه های شما